خانه۱۳۹۹-۱۰-۲۶ ۲۰:۱۳:۲۲ +۰۰:۰۰

جدید ترین نوشته های من

۱۹۱۰, ۱۳۹۹

کودکم؛ تو کامل نیستی!

توسط |دی ۱۹ام, ۱۳۹۹|مقالات|

چهرۀ مغموم دخترم وقتی از مدرسه برمی‌گردد، دو روزی است که ذهنم را مشغول کرده است. تاکنون خودم هنوز برای گفتگو در این‌باره پیش‌قدم نشده‌ام، چرا که می‌خواهم این فرصت را به او بدهم تا راجع به حرف زدن پیرامون مشکلش خودش [...]

۱۶۱۰, ۱۳۹۹

معرفی کتاب: «بار دیگر، شهری که دوست می‌داشتم»

توسط |دی ۱۶ام, ۱۳۹۹|یادداشت‌ها|

دو سه روزی است که میل به تنوع در مطالعه مرا به سمت کتابی از نادر ابراهیمی  با عنوان «بار دیگر، شهری که دوست می‌داشتم» کشاند. کتابی با حجم کم که شاید در نگاه اول و با دیدن اسم  آن ممکن است [...]

۱۲۱۰, ۱۳۹۹

در رثای مالک دلها

توسط |دی ۱۲ام, ۱۳۹۹|شعرها|

آن‌دم که متجلی ساختی، رقص پروازت را بر فراز آسمان عاشقی تازه دانستیم که هرگز تو را نشناخته‌ایم. تو را که در رستاخیز شور و شهادت مشق عشق کردی... تو را که اخلاص و ایثار  در کنه جانت جای داشت و معنایی [...]

۴۱۰, ۱۳۹۹

هم‌سرا با «صدای پای آب »

توسط |دی ۴ام, ۱۳۹۹|یادداشت‌ها|

اولین جلسات تفسیر شعر صدای پای آب از سهراب سپهری با بیان شیوا و کلام دلنشین دکتر سوگل مشایخی در  روزهای ابتدایی دی ماه99 توی پیج کلاس برگزار شد. از همان اولین بار که کاملا اتفاقی و آن هم توی یک فیلم [...]

۱۱۰, ۱۳۹۹

در اندیشۀ مرگ

توسط |دی ۱ام, ۱۳۹۹|شعرها|

به مرگ که می‌اندیشم؛ از گریز پی در پی افکار خاکستری‌ام، به ناگاه در عالم وهم‌آلود و سیال ذهنم سیر می‌کنم. سپیدی رؤیاهایم را که زمانی مأوای خاطرم بوده‌اند، همزاد «نیستی» می‌یابم. و سپس دخترکی خندان و شاداب که با رایحه‌ا‌ی گرم [...]

۲۹۰۹, ۱۳۹۹

به این نتیجه رسیده‌ام که …

توسط |آذر ۲۹ام, ۱۳۹۹|یادداشت‌ها|

- به این نتیجه رسیده‌ام که؛ همه‌چیز ارزش غصه‌خوردن ندارد، وقتی می‌دانی آن چیز ممکن است یک روز، یک ماه یا حتی یک‌سال بعد دیگر به اندازه این لحظه ارزشمند نخواهد بود و از یاد خواهی برد. - به این نتیجه رسیده‌ام [...]

۲۸۰۹, ۱۳۹۹

آنافورا : هرسلام…

توسط |آذر ۲۸ام, ۱۳۹۹|یادداشت‌ها|

هر سلام؛ شروع یک آشنایی تازه است. هر سلام؛ برگ نویی از دفتر دوستی است. هر سلام؛ سرآغاز دلتنگی‌هایی است که در راهند. هر سلام؛ شروع اندوهبار یک جدایی است. هر سلام؛ تپش تازه‌ای در قلب تپنده عاشقی است. هر سلام؛ برگ [...]

۲۷۰۹, ۱۳۹۹

عشق نامه

توسط |آذر ۲۷ام, ۱۳۹۹|شعرها|

من تو را می‌خوانم با زبانی الکن. همه ذرات تنم از تو مدد می‌جویند تا به قلبم آیی و مرا سخت در آغوش کشی وقت بیداری شد... و دریغا؛ که یک عمر در این خواب گذشت! من تو را می‌خواهم با همه [...]