داستانک : اعتراض

دسته‌ی اوراق امتحانی را که تصحیح کرده‌ام از کیفم بیرون می‌کشم و به همراه لیست نمرات پایانی تحویل خانم مدیر می‌دهم. تشکری می‌کند و بعد از نگاه مختصری که به نمرات کلاسی می‌اندازد، از روی صندلی بلند می‌شود.  یک کپی از برگه نمرات با دستگاه زیراکسی که روی چارپایه کنار دستش قرار دارد، می‌گیرد و سپس لیست را پشت شیشه دفتر رو به حیاط مدرسه می‌چسباند.

بچه‌ها از چند دقیقه پیش که شاهد ورودم به مدرسه بوده‌اند یکی یکی در انتظار دیدن نمره ریاضی‌شان پشت پنجره صف کشیده‌اند. صدای بگومگوهاشان را بر سر اینکه نمره کدام‌شان کمتر یا بیشتر از دوستش شده می‌شنوم. بی‌حوصله کیفم را از روی میز برمی‌دارم و به سمت دفتر همکاران راه می‌افتم.

هنوز جرعه‌ای از چای‌ را ننوشیده‌ام که صدای بغض گرفته و محزونی که اسمم را خطاب می‌کند، به گوشم می‌خورد. سرمی‌چرخانم. سارا یکی از شاگردان پایه هفتم است که کنار در ایستاده و با خجالت به داخل دفتر سرک می‌کشد. زیر لب می‌غرم: «باز شروع شد!» با نارضایتی از جایم برمی‌خیزم و به طرفش می‌روم.

  • بله بفرمایین.
  • خانوم اجازه؟ (انگشت لرزانش را بالا گرفته) نمره ریاضی ما رو کم دادین

خلقم از شنیدن جمله‌اش تنگ می‌شود. با تشر به او می‌توپم:

  • خوبه دیگه، همتون همین مدلی هستین. هروقت درس نمی‌خونید و نمره تون کم میشه ما معلمها متهم میشیم که بهتون نمره ندادیم. چرا یه بار نمیگین نمره نگرفتم؟

بغضش می‌‌ترکد و هق هق کنان می‌گوید:

  • اما… اما خانوم… م …من مطمئنم جواب همه سوالا رو نوشتم. (براق دهنش را قورت می‌دهد) ولی نمیدونم چرا نمره‌ام این‌قدر کم شده؟
  • پس منم مطمئنم که درست نمره دادم چون چند بار برگه‌ها رو تصحیح کردم و بارم سوالاتو جمع بستم.
  • خانوم یعنی هیچ راهی نداره که نمره‌مون بیشتر بشه؟ آخه مامانم…

حرفش را قطع می‌کنم و با تندی جواب می‌دهم:

  • نه جانم، گوش من ازین ننه من غریبم بازی‌های تکراری تون پره، لطفا وقت منو نگیرین.

این بار با لحنی ملتمسانه ادامه می‌دهد:

  • خانوم تو رو خدا… اگه میشه یه بار دیگه برگه امتحانی ما رو صحیح کنین.
  • اگه اعتراضی دارین بفرمایین برگه کتبی بنویسین تحویل خانم مدیر بدین. ولی وای به حالت اگه نمره‌ات همینی باشه که توی لیست نوشتم اون وقت یه نمره هم به خاطر اعتراض بیحات کم خواهم کرد.

بعد بدون اینکه منتظر عکس‌العمل بعدی‌اش شوم برمی‌گردم داخل اتاق و روی صندلی می‌نشینم.

  • اه، این چایی هم از دهن افتاد. اعصاب نمی‌ذارن واسه آدم اینا. از اول سال درس نمیخونن اون وقت معترض هم میشن.

همکارم که روی صندلی کناری‌ام نشسته با صدایی آرام می‌گوید:

  • این قدر جوش نزن عزیزم، تا بوده همین بساط بوده. حالا یه نگاه دوباره به برگه‌اش بنداز دلش خوش باشه.
  • چی بگم والا! من که به کارم اطمینان دارم چون تا سه بار اوراق رو بررسی نکنم نمره‌ها رو ثبت نمی‌کنم اصلا.

به ذهنم می‌رسد نگاهی به نمرات مستمرش بیندازم  که اگر عملکردش در بین سال تحصیلی مطلوب بوده تا حد امکان در نمره‌اش تجدیدنظر کنم. در کمدم را باز می‌کنم و پوشه کاربرگ‌های کلاسی را بیرون می‌آورم. لای پوشه را که باز می‌کنم برگه‌ای از میان آن در هوا چرخ می‌خورد و بر زمین می‌افتد. خم می‌شوم و برمی‌دارمش. تعدادی از پاسخ‌های امتحان در آن نوشته شده. جای سوراخ پنسی که نشان می‌دهد به برگه اصلی الصاق بوده و بر اثر کشیده شدن جدا شده به چشم می‌خورد. دیدن اسم سارا در بالای برگه مثل برق صاعقه‌ای از مغزم می‌گذرد. ناگهان به یاد می‌آورم روزی که برگه‌های امتحان را می‌خواستم به خانه ببرم با عجله اوراق را از داخل پوشه درآوردم، و چپاندم توی کیفم.

۱۵/۵/۱۴۰۱

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

4 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *