دوست داشتن را ارج می نهم و نوشتن را دوست دارم.

معصومه سورگی

هنرآموز (معلم هنرستان)

کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی

و علاقه‌مند به نویسندگی

 

من معلم هستم. دوست داشتن را ارج می نهم و نوشتن را دوست دارم.

من قصد دارم در این سایت مطالبی درباره‌ی مهارت‌های زندگی (از جمله: مهارت‌های ارتباط مؤثر  والدین با نوجوانان) برای مخاطبان و علاقه‌مندان به این موضوعات بگذارم.

همچنین به معرفی کتبی که خودم در این زمینه نوشته‌ام (کتاب آموزش مهارت‌های زندگی بر سازگاری اجتماعی و نیر کتاب الکترونیکی ارتباط موثر والدین و نوجوان) و ترویج نوشته‌هایم که در زمینه ادبی و شعر هستند، بپردازم. (از جمله کتاب حریم خیال؛ که مجموعه‌‌ی کوچک و گردآوری شده از نثرهای ادبی، شعر و ترانه‌ های سروده شده توسط  اینجانب است).

ماجرای علاقه‌مند شدنم به موضوع مهارت‌های ارتباط مؤثر با نوجوانان را که در پیشگفتار کتاب الکترونیکی‌ام نیز آورده‌ام را می‌توانید در اینجا بخوانید:

روزی که برای اولین بار به عنوان معلم وارد محیط دبیرستان شدم، احساس مبهمی مثل  گیجی یا سردرگمی داشتم، چرا که هنور به درستی نمی‌دانستم در اولین برخوردم با دانش‌آموزان نوجوانی که تا آن روز نه آنها مرا می‌شناختند و نه من شناخت درستی از آنها و روحیات‌شان داشتم، چگونه باید رفتار می‌کردم؟

مراسم صبحگاه مدرسه که به اتمام رسید، کیفم را برداشتم و با راهنمایی مدیر مدرسه وارد کلاس اول(ب) شدم. با چهره‌ای متبسم و ظاهری آرام وارد کلاس شدم. جلسه اولین کلاس به معرفی اجمالی خودم و دانش‌آموزان سپری شد. تا ساعتی بعد آنقدر سرگرم گفتگو شده بودیم که متوجه گذشت زمان نشدیم و وقتی زنگ خورد و می‌خواستم از کلاس بیرون بیایم، گویی روزهای مدیدی است که همدیگر را می‌شناسیم و دیگر از آن نگرانی لحظات اول ورود به مدرسه هیچ خبری نبود. روزها وجلسات بعد از آن نیز برایم همچون کلاس درسی شده بود که از آن درس زندگی و عشق می‌آموختم (در پرتو ارتباط خوب و سازنده‌ای که با تک‌تک دانش‌آموزانم برقرار کرده بودم). خاطره‌ی آن سال تحصیلی هنوز هم در ذهنم مثل تصویری شفاف باقی مانده است. خاطره‌ی اولین سالی که برایم سرشار از تجارب ارزشمند درخصوص نحوه ارتباط مثبت و موثر با نوجوانانی بود که با وجود حفظ جایگاه معلم و شاگرد به رابطه‌ی دوستی چندساله مابین‌مان منجر شد و خاطرات شیرین بسیاری از آن روزها در ذهنم به یادگار  باقی گذاشته است.

و از همان سال بود که انگیزه‌ی ادامه‌ تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد (در رشته روانشناسی تربیتی که اتفاقا ارتباط چندانی هم با رشته تخصصی و شغلی‌ام نداشت)، را پیدا کردم و موضوع پایان نامه‌ام نیز به نوعی مرتبط با نوجوانان بود. چرا که همواره باخود می‌اندیشیدم؛ “چگونه می‌توانم به خودم (در وهله اول که حالا مادر هستم) و دیگر خانواده‌ها کمک کنم تا در ارتباط برقرارکردن با فرزندان نوجوان‌مان به نحو مطلوب و صحیح رفتار کنیم؟”.

باوجود گذشت این سالها، هر روز که به مدرسه پامی‌نهم و با دانش‌آموزان نوجوانم و والدین‌شان ارتباط برقرار می‌کنم،  چونان تجربه‌ای است که بر اندوخته‌های قبلی‌ام می‌افزاید و هنوز هم چون تشنه‌ای هستم که از یادگیری و دانش‌اندوزی در این بحر طویل و بی‌انتها سیراب و بی‌نیاز نگشته‌ام.

این سایت نیز با نیت انتشار بخشی از همان تجارب راه‌اندازی شده و امید آن دارم که برای والدین و سایر گروه‌هایی که به  نوعی با قشر نوجوان سروکار دارند، مفید و تاثیرگذار باشد.