بسمه تعالی
با سلام و ضمن عرض ارادت و احترام بنده به تمامی دوستان عزیزی که من رو در نوشتن محتوای سایت همراهی میکنند و مطالب این رمان رو تاکنون دنبال کردهاند، اولا بابت تاخیر چند هفته ای در انتشار بخش های جدید رمان از محضورتان پوزش می طلبم و ثانیا به اطلاع میرسانم جهت سهولت دسترسی و خوانایی راحتتر آن، رمان مذکور با نام “فریاد بزن” به صورت قسمتبندی شده در سربرگ جدیدی با همین عنوان منتشر میشود. لذا از کلیه خوانندگان ارجمند خواهشمندم برای خوانش ادامه داستان به آن برگه مراجعه کنند.
با سپاس فراوان: معصومه سورگی




19 پاسخ
خیلی عاااااالی بود لذت بردم
ممنونم از همراهی و حمایت همیشگیت عزیزم
درود بر شما معصومه بانو منتظر بقیه اش هستیم 😍
سپاسگزارم از حسن توجه و دلگرمی همراهیتون. موید باشین
خانم سورگی عزیز خیلی عالی بود.
ممنونم از شما لیلاجان بابت همراهی و دلگرمی تون. موید باشید
منتظر بقیه قصه هستم❤
حضورت مایه دلگرمیه دوست عزیزم
عالی شده این تیکه واقعا اون حسی که از شنیدن تهمت به کارکتر دست داده رو زیبا بیانکردی موفق باشی عزیزم
خوشحالم از دیدگاه مثبتت و خوشوقتم از اینکه داستان رو دنبال میکنی عزیزم
عزیزم ماهرشب این حوالی قدم می زنیم منتظر بقیه داستان
ارادتمندم رفیق برای این پیگیری و همراهی که یه دنیا برام می ارزه
قصه خیلی خوب پیش میره موفق باشی رفیق🥰
داشتن یک استاد خوب در زندگی انسان بسیار سودمند است؛ استادی که بتواند شناخت درون را به ما بیاموزد.
سلام خانم سورگی عزیز😍
اول خیلی خوشحالم که با شما آشنا شدم
و بعد مچکر که هستین😍
و رمانی زیبا و عالییی 😉🌹
درود بر شما دختر نازنین و دوست داشتنی و ممنونم از ابراز محبتت. خیلی خوشحالم که خواننده داستانهای سایتم هستی. موفق باشی عزیزم
داشتن یک استاد خوب در زندگی انسان بسیار سودمند است؛ استادی که بتواند شناخت درون را به ما بیاموزد.
سلام خانم سورگی عزیز😍
خیلیییی خوشحالم که با شما آشنا شدم معلم عزیز و مهربان😍
رمانی زیبا و عالییی 😉🌹
درود فراوان رفیق جان
خیلی خوب پیش میره داستان ❤
توصیفت از اتاق خیلی زنده بود👌👌👌👌
ممنونم که خوندی