یادداشتی بر نمایشنامه «بالاخره این زندگی مال کیه؟»

بالاخره این زندگی مال کیه؟ عنوان نمایشنامه‌ای است اثر برایان کلارک و ترجمه احمد کسایی‌پور درباره مردی به نام کن هریسن که یک مجسمه‌ساز و استاد دانشگاه بوده و در یک سانحه رانندگی دچار ضایعه شدیدی در ستون فقرات شده و به کلی فلج می‌شود.
هریسن که فردی با هوش و ذکاوت بالاست این نارضایتی از وضعیت موجود را در قالب دیالوگ‌هایی طنزگونه و گاها حرفهایی تند و بی‌پرده به پزشکان و پرستاران ابراز می‌کند و اینگونه اعتراض درونیش را افشا می‌سازد.
رفتار شفقت‌آمیز و خوش‌بینانه اما غیرواقعی کادر بیمارستان هریسن را بیشتر عصبی می‌کند چرا که احساس می‌کند مثل یک انسان عادی با اون برخورد نمی‌شود.
دیالوگ‌های ردوبدل شده بین هریسن و افرادی که با او سروکار دارند بسیار جالب و در عین حال تکان‌دهنده است چرا که هریسن سعی دارد از حق خود به عنوان آزادی اراده و انتخاب مرگ و زندگی خویش دفاع کند و یک چالش تامل‌برانگیز میان صاحبنظران و متخصصین که حق رای قانونی و تصمیم‌گیری در این زمینه را دارند، به راه می‌اندازد.
این پرسش بزرگ موجب مداخله قاضی و تشکیل جلسه فوری درخصوص رسیدگی به درخواست او می‌گردد.
نقطه قوت نمایشنامه مذکور که در یک فضای بسته و ساده شکل می‌گیرد، طرح همین پرسش است که مخاطب را به فکر وامی‌دارد و از طریق گفتگوهای انجام شده بین شخصیت‌های داستان باعث ایجاد کشمکش و جذابیت می‌گردد.
خواندن این کتاب را به همه علاقه‌مندان به نویسندگی در حوزه نمایشنامه، فیلمنامه و داستانی توصیه می‌کنم.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *