با قلم و نگاه  شاهرخ مسکوب اولین بار ازطریق کتاب «در سوگ مادر» که به اهتمام حسن کامشاد دوست صمیمی و چندساله شاهرخ بعد از مرگ او چاپ شده است، آشنا شدم.

این کتاب مجموعه کوچکی از دست‌نوشت‌های روزانه مسکوب است درباره خاطرات روزمره و عشق بی‌انتهایش به مادر  که می‌توان این احساس عمیق او را با همان بیان ساده‌ اما نثر زیبایش فهمید.

خوانش همین کتاب کافی بود تا مرا برای دست‌یافتن به پاسخ سوالاتی که درباره شخصیت و دیدگاه‌ شاهرخ مسکوب در مغزم می‌چرخید، ترغیب سازد.

بخش‌های کوتاهی از جلد اول کتاب روزها در راه را از  فایل pdf ی که توی یکی از گروه ‌های دوره بود، مطالعه کردم و تازه اشتیاق و عطشم برای دانستن زندگینامه و سرنوشت نویسنده آن روزنوشت‌ها بیشتر شد.

کتاب روزها در راه بیان خاطراتی از سالها و روزهای گذشته‌اش نیست، حتی زندگینامه‌ای که برای خوانده شدن توسط  دیگران هم به نگارش درآمده باشد، نیست.

نوشته‌های روزانه‌ای است که شاهرخ خطاب به خودش و در توصیف احوالات درونی لحظه‌ای، رخدادهای روزمره و حوادثی که در اطرافش می‌گذرد و آنچه از تحلیل آنها به ذهن می‌رسد را می‌نگارد.

بنابراین این روزنوشت‌ها در آن برهه از زمان خاص سالهای قبل (نزدیک) انقلاب و بعد از آن نه تنها ارزش تاریخی دارند -چراکه بدون جانبداری از طیف و جناح سیاسی خاص یا در رد آنها نگاشته شده- بلکه زیبایی نثر و تحلیل موشکافانه اما قابل درک  رویدادها به نظرم بینش عمیق و دور از قضاوت‌های مغرضانه وی را نشان می‌دهد.

عقاید و نظراتی که به گفته خود او  بخشی از نظرات و دریافتهایش در طول جریانات بعدی کم‌کم رنگ باخته و تغییر می‌کنند اما چون گام به گام همراه با نویسنده روزها و لحظه‌ها را پشت سر می‌نهی و با او در بطن ماجراها همسفر می‌شوی به قدری جذاب و شیرین است که با توصیفات متناسب و دلنشینش خودت را در آن روزها و وقایع حس می‌کنی و گویی با او زیسته‌ای و در حال گذران از همان روزها و لحظاتی! حتی آن لحظه‌هایی که از افکار و دلمردگی‌ها یا خستگی‌هایش حرف می‌زند کاملا برای خواننده ملموس و قابل درک است.

مکالمات شنیدنی و خواندنی شاهرخ و دخترش غزاله هم یکی از همان بخش‌های دوست‌داشتنی گفتگوها و یادداشت‌های روزانه اوست که برای خود من به مثابه کلاس درس روانشناسی و تربیت فرزند بود.

اما افکار و دانش مسکوب تنها از لابه‌لای این روزنوشت‌ها نیست که رخ می‌نماید بلکه بعد از آن که با دغدغه‌هایش درباره ادبیات و فرهنگ و زبان تا حدودی آشنایی می‌شوی تازه کنجکاوی‌ات برای دنبال کردن آثار مهم و ارزشمندش آغاز می‌شود.

دیگر آثار مسکوب:

مقدمه‌اي بر رستم و اسفنديار

سوگِ سياوش

ارمغانِ مور

کتابِ مرتضي کيوان

کارنامه‌ي ناتمام يا «درباره‌ي سياست و فرهنگ»

در کوي دوست

افسانه‌های تبای

 

۱۴۰۰/۲/۴

طلسم عجیبی است این کتاب! دوسه ماهی است همان طور ناتمام رهایش کرده بودم تا به خواندن کتابهای دیگر برسم چون آنقدر مرا درگیر خودش می‌کرد که وقت خواندن، زمان از دستم درمیرفت و حسابی غرق می‌شدم لابه‌لای سطرها و کلماتی که روزنوشت‌های شاهرخ بود و با تمامی سادگی و شیوایی‌اش مرا مجذوب می‌کرد. و از خواندنش بیش از هر رمانی لذت می‌بردم.

امروزهم  بعد از نماز ظهر و عصرکه  بابت روزه‌داری رمق نداشتم روی تختم دراز کشیدم. از دیروز که دوباره تورقی زده بودم هنوز گوشه تخت جاخوش کرده و چشمک می‌زد. با خودم گفتم: چندصفحه‌ای می‌خوانم و بعد هم کتاب گفت‌وگونویسی طبق برنامه روزانه و بعدتر هم نوشتن صحنه‌هایی از داستان.

اما دست گرفتن کتاب همان و طبق معمول اشتیاق خواندن یک صفحه بیشتر، دیگر رهایم نکرد تا جایی‌که چشم باز کردم دم غروب بود و باید برای رفتن به خانه عزیزجون و افطاری مهیا می‌شدیم و تنها چندخطی از داستان نوشتم و آهنگ رفتن که از جانب بچه‌ها و همسرجان بلند شد منهم به ناچار و همانطور نیمه‌کاره دفتر و کتاب را سرجایش گذاشتم.

نمی‌دانم چه جادویی است در این جملات موجز و شگفت‌انگیز که در عین ساده‌نویسی بی‌اختیار مرا با خود می‌برد به آن روزهای در راهی که گاه آواره غربت است و گاه دردمند وطن و فرهنگ!

از شادی‌اش با غزاله می‌گوید و شیرین‌زبانی‌های کودکانه‌اش و دمی دیگر از تجربه‌های جوانی که به سیاست آغشته بود و درد عدالت داشت و آزادی!

بدون آنکه بخواهد تفاخری در دانش و آگاهی‌اش  داشته باشد اما از لابه‌لای روزمرگی‌ها ، رنج ها و مصائبش می‌توان دریافت برای فرهنگی که وارث اساطیری ایران است و برای گذشته‌ای که تا حال ادامه دارد اما بوی نا و کهنگی نمی‌دهد بلکه درس زندگی کردن در زمان اکنون است، چه رنجهایی کشیده. و چه شب‌بیداریها که از بیخبری و بی‌مسئولیتی گریخته است!

و با سخن عریان و بی‌پیرایه  بیزاری می‌جوید از روزهایی که به کنج سلامت و حاشیه امن خویش خزیده و عزلت گزیده و کاری از دستش ساخته نیست برای در میدان بودن و پایمردی برای دفاع از وطن و فرهنگ و آرمانهایش…

۱۴۰۰/۲/۵

ادامه دارد…