قرار بود برای ماه فروردین یک پروژه شخصی تعریف کنیم و تا پایان ماه و به انجام رساندن آن تلاش کنیم و آن وقت گزارش موفقیت یا عدم موفقیت آن را در گروه نظم شخصی ارائه دهیم.

از آنجائی‌که  از ماه اسفند کار بازنویسی کتاب جدیدم که نسخه پیش‌چاپش را برای اصلاح و ویراستاری در دست داشتم، به تعویق افتاده بود با خودم اندیشیدم بهتر است همین را بعنوان پروژه این ماه در نظر بگیرم.

ولی خوب که فکر می‌کنم؛  اعترافش چندان سخت نیست که  با این تعیین هدف نه تنها در پی موفقیت بیشتر نبوده‌ام بلکه به نوعی از قبول کردن یک کار جدید که مرا به زحمت اندازد و بعد بخواهم بپذیرم که با شکست مواجه شده امتناع ورزیده‌ام و هراس از رهاکردن حاشیه امن و کنج سلامتم، مرا به اهمال‌کاری و سستی در تعیین یک مسئولیت تازه واداشته بود.

پس خودم بهتر از هر کسی واقف بودم که کار بازنویسی حتی اگر قرار بود با تاخیر هم انجام شود نهایتاً سه روز زمان می‌برد و همین هم موجب شد که در همان یکی دو هفته اول فروردین کار را تحویل دهم برای طی کردن مراحل بعدی چاپ.

اما هیچ خوشحال نبودم چون هیچ چالشی برایم ایجاد نکرده بود و تازه کاری را که می‌بایست توی اسفندماه تحویل می‌شد با تاخیر دو سه هفته‌ای به نیمه فروردین کشیده بود و آن وقت با گزارش موفقیتم در پروژه ماه اول، حتی اگر مورد تشویق هم قرار می‌گرفتم اما خودم را که نمی‌توانستم گول بزنم.

بنابراین تصمیم گرفتم پروژه جدیدی را درنظر گرفته و دنبال کنم اما به واقع هیچ کار هیجان‌انگیزی آنقدرها برایم جالب نبود که مرا از پیله امن شخصیم بیرون بکشد و به حرکت وادارد. حتی کار نوشتن پیش‌نویس  کتاب هم که جزو برنامه دوره نویسندگی خلاق بود، مدتهاست به تعویق افتاده و هرچه زمان بیشتر می‌گذرد من هم بیشتر از آن اشتیاق و انگیزه اولیه که برای نوشتن رمان/ داستان بلندم داشتم فاصله می‌گرفتم.

تا اینکه امروز توی کلاس نظم شخصی که صبح‌ها از ساعت ۷ به بعد برگزار می‌شود،استاد بازهم چالشی جدید به راه انداخت مثل همه آن چالش‌های قبلی که با  حرفهای انگیزشی خود (که نه تنها تکراری نیستند بلکه همچون دمیدن روح در کالبد مرده‌ای) خیلی‌ها را از خواب خرگوشی که گرفتارش هستند، بیدار می‌کند برای من نیز تلنگر دوباره‌ای بود تا به خود آیم و برای اردیبهشت ماه هدفی مشخص که قابل اندازه‌گیری نیز باشد، تعریف کنم.

تصمیم گرفتم فصل عاشقانه داستان بلندم را که بخشی از خاطرات مرورشده سمیرا است و نیاز به تمرین جهت صحنه‌پردازی، دیالوگ‌نویسی و تصویرسازی و بیان جزئیات دارد آغاز کنم و تا پایان ماه پرونده این فصل از داستان را ببندم و یا به گفته استاد (و به نقل از جناب سعدی) در ماجرا ببندم…

و معیار اندازه‌گیری کلماتش هم حداقل ۱۰۰۰۰کلمه باشد که می‌دانم کار آسانی نیست اما باز هم بنا به عقیده ایشان هر کاری که سختی و دشواری خاص خودش را نداشته باشد؛ چالش به حساب نمی‌آید و نباید انتظار داشت که  باعث رشد و توسعه فردی ما گردد.

بنابراین امروز آموختم که:

  • آدمی که یک هدف برایش مهم است، مکتوب کردن آن هدف نیز برایش اهمیت پیدا می‌کند پس بهتر است به جای تکیه‌کردن به فرهنگ شفاهی که سنت دیرینه ما ایرانیان است، به فرهنگ مکتوب روی آوریم.
  • هدفی که تعیین می‌کنید باید روزانه بتوانید به طور جدی ۲ ساعت را در روز برای آن پروژه اختصاص دهید. (سطح عالی).
  • نتیجه کارتان در پایان ماه باید  قابل اندازه‌گیری باشد، لذا باید از کلی‌گویی در تعیین هدف خودداری نمود.
  • وقتی وادار می‌شوید به ارائه دادن یک فکر (طرح‌نمودن ایده، آموزش‌دادن و انتشار آن) اشتهای شما را برای یادگرفتن چند برابر می‌کند.
  • ضمن اینکه عضلات تولیدمحتوا تقویت می‌شوند و میزان ارتباطات‌تان نیز گسترش می‌یابد.
  • برای اینکه بتوانید هدفتان را دنبال کنید، بهتر است برای آن تقویم روزشمار بنویسید تا خودتان را مقید به انجام روزانه آن نمایید.
  • چنانچه هدف‌تان از ایجاد یک رسانه مثل سایت شخصی کسب درآمد و پولسازی باشد، می‌بایست ایده‌تان را روی یکی از زمینه های ذیل متمرکز سازید. چون هریک از این زمینه‌ها بازارکار مطلوبی دارند و مسیر شما را برای رسیدن به درآمد کوتاه‌تر می‌نماید.
    • ایده شما منجر به ارتقای سلامتی انسان‌ها شود.
    • ایده‌تان منجر به افزایش درآمد و پول درآوردن توسط مخاطبان‌تان شود.
    • یا بتواند‌ روی روابط انسان‌ها اثر بگذارد. (افزایش ارتباطات)