نماز صبحم را خونده‌ام، توی رختخوایم دراز می‌کشم تا قبل از شروع وبینار (کلاس آنلاین)نظم شخصی چرت کوتاهی بزنم. پلک‌هایم را می‌بندم. تمام افکاری که هنوز از دیشب و قبل از خواب توی سرم جولان می‌دادند، دوباره به ذهنم یورش می‌آورند. کلافه می‌شوم گوشی‌ام را روشن می‌کنم و دقایقی را بی‌اراده توی شبکه‌های اجتماعی اینستاگرام و واتساپ پرسه می‌زنم. نخیر! چیزی که حالم را خوب کند و کلید گمشدۀ ذهن قفل‌زده و مغشوشم باشد اینجا یافت نمی‌شود. دفتر یادداشت‌های صبحگاهی را باز می‌کنم و هرچه توی مغزم تلمبار شده روی صفحه کاغذ قی می‌کنم. دلم بهانه می‌گیرد بهانه‌ی معجزه‌ای که حال دلم را خوش کند. زنگ هشدار گوشی، ساعت ۷ را نشان می‌دهد. حوصله‌اش را ندارم. به نوشتن ادامه می‌دهم. ساعت ۷:۰۵ دست از نوشتن می‌کشم و لینکی که توی گروه دوره نظم شخصی برای ورود به کلاس گذاشته شده را لمس می‌کنم . تصویر شاهین کلانتری روی صفحه ظاهر می‌شود و صدای آشنایش که توی فضای ساکت اتاق می‌پیچد.

به زمان زیادی احتیاج نیست تا چشم و گوش بسته محو تماشا و گوش کردن به حرف‌های استاد شوم. متنی داخل اسلاید سبزرنگ روی صفحه خودنمایی می‌کند که انگار پاسخ کوبنده و بی‌درنگی است بر تردیدها و آشوب‌های این چندروزه‌ام.

  • خویش سرزنشی را متوقف کنیم.

و اسلاید بعدی:

  • از دست دادن لحظه حال با نشخوارهای ذهنی

  • از دست دادن انرژی لازم برای انجام کارها

  • تمرکز روی نقاط اشتباه

  • مسئولیت‌پذیری به معنی سرزنش و آزار خودمان نیست

  • تشکر از خودمان به خاطر شکست‌ها و اشتباهات گذشته

  • مهربان‌بودن با خود

با خودم زمزمه می‌کنم این همان کلید گم‌شده ای است که این روزها به دنبالش می‌گردم. باید قصه زندگی‌ام را بهتر بنویسم

باید:

  • نویسنده زندگی خودمان باشیم.

چرا با ملامت ؟ چرا با ناله‌های مکرر و بی‌نتیجه؟ چرا با امید ننویسم؟ با پذیرش واقعیت‌های وجود خودم که پر از ضعف‌ها و خطاهاست؟ و آن وقت برای تغییر آن دست به انتخاب نزنم؟

  • توانایی کنترل یعنی انتخاب واکنش‌ها

زمان در حال سپری‌شدن و عقربه‌های ساعت در حال نزدیک‌شدن به ۷:۳۰ بود و من می‌بایست برای رفتن به مدرسه آماده شوم. دلم نیامد از وبینار خارج شوم. در همان حال که صدا و تصویر استاد پخش می‌شد لباسهایم را پوشیدم گوشی را توی کیفم گذاشتم و ماشین را که روشن کردم گوشی را گذاشتم روی داشبورد و تا خود مدرسه ادامه حرفهای طلایی‌اش را تا عمق وجودم بلعیدم.

وقتی رسیدم مدرسه توی دفتر کارم که نشستم قبل از هرکاری دفترچه یادداشتم را از کیف بیرون آوردم و روی میز گذاشتم و شروع کردم به نوشتن؛

امروز یادگرفتم که:

وقتی در وضعیت نامساعد روحی هستم نباید با تلقین بیجای مثبت‌اندیشی به خودک روی حال بدم سرپوش بگذارم و آن را انکار یا سرکوب کنم چرا که موجب وخیم‌تر شدن اوضاع شده و این احساس سرکوب‌شده به احتمال زیاد در جایی دیگر به شکل شدیدتری خودش را بروز خواهد داد. پس راه درستش چیست؟ راهکار درست این است در چنین مواقعی با حال ناخوش خودم به صورت واقع‌بینانه مواجه شوم، آن را بپذیرم و بعد آنچه را که باید تغییر دهم، انتخاب نحوه واکنش خودم است! پس باید قدرت کنترل خود را بالا ببرم. این حقیقت دارد که بسیاری از شرایط موجود قابل پیش‌بینی و در کنترل و اراده ما نیست اما با پذیرش واقعیت موجود می‌توانم انعطاف‌پذیری خودم را ارتقا ببخشم و واکنش‌هایم را به گونه‌ای تنظیم کرده و تحت‌کنترل درآورم که مطلوب‌ترین نتیجه ممکن را از آن دریافت کنم.

و این درست همان چیزی است که اختیار و قدرت مسلط‌شدن بر ان را دارم:

  • افزایش قدرت انعطاف‌پذیری

۱۴۰۰/۱/۲۱