هفته دوم فروردین ماه کتابهای سفارشی‌ام از پیج کتابفروش به دستم رسید. البته برخلاف دفعات پیش کمی باتاخیر بود که بخاطر ایام تعطیل عید قابل اغماض است.

توی لیست کتابهای دریافتی کتاب دیوان کامل فروغ به همراه نامه‌های چاپ نشده‌اش که درست سه سال پیش و در بهار۱۳۹۷ توسط نشر پرشین سیرکل-تورنتو، کانادا  به چاپ رسیده هم هست که بیش از همه چشم مرا می‌گیرد چون چندماهی می‌شد توی سایتها و پیج‌های فروش کتاب جستجوش می‌کردم و  خوشبختانه موفق شدم که بالاخره در لیست کتابهای این پیج پیدایش کنم و سفارش بدهم، اگرچه قیمتش نسبت به سایر کتابها قابل ملاحظه است اما برای من داشتن خود کتاب اهمیت بیشتری از قیمتش دارد.

بخش جذاب کتاب نامه‌های چاپ نشده فروغ است به خانواده و برخی دوستانش بخصوص شاهی (ابراهیم گلستان) که در لابه‌لای متن نامه‌ها می‌توان به بخش‌های عظیم و قابل تاملی از طرز فکر، باورها و ایده‌های او رسید.

و برایم بسیار جالب و خواندنی بود وقتی با خواندن سطور نامه‌ها درمیافتم که فروغ در بسیاری از افکارش نسبت به مردم عامه جامعه و بخصوص زنان سنتی پیش‌تر بوده و سرسختانه و جسورانه روی آرای شخصی‌اش پایبند مانده است.

سفرهای او به کشورهایی ازقبیل: ایتالیا، آلمان و فرانسه و حتی انگلیس برای کسب تجربه و دریافت اطلاعات، یادگیری زبان‌های آن کشورها جهت آشنایی بیشتر  با ادبیات و شعر آن دوره آن هم در شرایطی نه چندان ساده درخور توجه است.

تجربه شخصی او در فیلمسازی و کسب مهارتهایی از این قبیل روحیه بلندپروازانه و جنگنده او را برای همسونشدن با جبر و فرهنگ جامعه‌ سنتی‌ زمانش نشان می‌دهد.

شعرهای فروغ نیز مانند زبانش عریان و جسور است با صراحتی که شاید به مذاق بسیاری خوش نیاید ولی  او را در انجام تصمیماتش برای دنبال کردن ایده‌ها و رسیدن به اهدافش دلسرد و مردد نمی‌سازد.

و من که تا همین چندی پیش می‌پنداشتم فروغ تنها شاعره‌ای بوده که به لطف احساسات لطیف زنانه‌اش چندصباحی  هم در این وادی گشت و گذار کرده و آفرینشی از خود به جای گذارده درخور تحسین و ستایش؛ اما بعد از خواندن دست‌نوشته‌هایش در نظرم جایگاهی والاتر یافت چرا که تلاش و پشتکار او را با وجود تمامی موانع و سختی‌ها درک کردم.

اما هیچ‌یک از اینها باعث نشده بود که زوایای تاریک اذهان برخی بر اراده آهنین وی تاثیر منفی بنهد و او را از ادامه راهش منصرف سازد. او را که از اعتراف به اشتباهاتش ابایی ندارد اما علیرغم پذیرش قصور و خطاهای ناخواسته دست از باورهایش نمی‌کشد و خودش را دربخشی از تاریخ ادبیات و شعر مام وطن به ثبت می‌رساند.

گزیده‌ای ازنوشته‌های فروغ را در اینجا برایتان نقل می‌کنم:

شب و روز من با این فکر می‌گذرد که شعر تازه‌ای، شعر زیبایی بگویم که هیچ‌کس تابه حال نگفته باشد. آن روز که باخودم تنها نباشم و به شعر فکر نکنم برایم جزو روزهای بی‌معنی و باطل شمرده می‌شود. شاید شعر نتواند مرا خوشبخت اما من خوشبختی را برای خودم به طرز دیگری معنی می‌کنم. خوشبختی برای من شوهر خوب، لباس خوب، زندگی خوب یا غذای خوب نیست. من وقتی خوشبخت هستم که روحم راضی است و شعر روح مرا راضی می‌کند… (نامه به پدر، ۶ مه)

.

وقتی خودم را شناختم سرکشی و عصیان من هم در مقابل زندگی با این صورت احمقانه‌اش شروع شد. من می‌خواستم و می‌خواهم بزرگ باشم. من نمی‌توانم مثل صدها هزار مردم دیگر که در یک روز به دنیا می‌آیند و روزی دیگر از دنیا می‌روند بی‌آنکه از آمدن و رفتنشان نشانه‌ای باقی بمانند، زندگی کنم. در من این حس هست ولی هرگز نمی‌گویم که آنچه تا به حال انجام داده‌ام صحیح بوده و کسی نمی‌تواند به من اعتراضی کند.

نه من خودم می‌دانم که در زندگی خیلی اشتباه کرده‌ام اما کیست که بتواند بگوید همه اعمال و افکار و رفتارش در سراسر زندگی عاقلانه و درست بوده. به قول شاعر:

«عمر دو بایست در این روزگار

تا به یکی تجربه آموختن

در دگری تحربه بردن به کار

(نامه به پدر، ۲ ژانویه، ۱۹۵۷، مونیخ آلمان)

 

۱۴۰۰/۱/۱۶