شکست‌ها نمی‌توانند همیشه هم آنقدرها دردناک و رنج‌آور باشند، اگر به چشم دست‌اندازی در مسیر راه بدان‌ها ننگریم!

شکست‌ها می‌توانند گاهی راهی باشند برای شناخت بیشتر خودمان و آشتی با خود…

موفقیت‌ها اگرچه شیرین‌اند و غرورآفرین اما چندان راه نمی‌دهند به دل ترس‌ها، ضعف‌ها و ناشناخته‌های بُعدِ تاریک وجودمان.

پس موفقیت واقعی حاصل تلفیق این دوست به موازات یکدگر که از آن غرّه نگردیم و از این یکی وامانده و ناامید.

امروز وقتی پیش از طلوع سپیده چشمانم درتاریکی شبانگاه فرورفت، از یادآوری طعم شکستی چندباره طوفان انتقاد و بازخواست وزش سهمگین و بیرحمانه‌اش را بر ویرانه‌های روحم از سرگرفت.

من مانده بودم و دنیای عریان تنهایی.

شاید به قدر پیچش خوش‌آهنگ اذان تا وضوساختنم و بعد از اقامه دو رکعت سجود، تازه نسیم «آرامش»  پیکره سرد روحم را نوازش داد و همان‌دم عزم کردم چله‌ای را بیاغازم که بر کلمه «آرامش» استوار باشد و غبار این شکست‌های پی در پی را بشوید از تن خسته روانم.

پس اینک که درساعتی فراتر از  بامداد فردایش پانهاده‌ام در اولین تجربه‌ام از نخسین روز چله‌نشینی (که البته به معنای نشستن و خمودگی نیست) آموخته‌ام:

۱-برای فائق‌آمدن بر آنچه از آن گریزانی، فکرت را در نقطه مقابلش که مثبت و روشن است، متمرکز ساز!

اگر در فکر گریز از خشم و عصبانیت درونی‌ات هستی، به آرامش درونت بیندیش و بر آن تمرکز کن.

۲- شکست‌ها و عدم موفقیت‌هایت را به شخصیت خودت نسبت نده که هر اشتباهی ازسوی تو صرفا یک انتخاب است پس تغییرپذیر است و ماندگار نیست.

۳- اگر به شکست‌هایت به چشم فرصتی برای رشد و یادگرفتن بنگری، آنگاه قادر خواهی بود با نگریستن ازین منظر؛ هر شکست را پلکانی برای دستیابی به هدف نهایی و ایده‌آلت بیابی که بایستی از آن عبور کنی و تنها دستاوردهایش را با خود همراه سازی نه تلخی‌اش را.

۴- ضعف‌ها، ناکامی‌ها و خلأهایت را همانند توانمندی‌هایت بپذیر و در آغوش بکش تا خود واقعی‌ات را بهتر بشناسی و دوست‌تر بداری نه خود آرمانی و رویایی‌ات که تنها تصویری است جذاب اما فانتزی و کذایی.

۵- برای رشدکردن و بالندگی همواره از جاده پشتکار، انضباط و کمیت عبور کن تا از پاداش کیفیت نیز بهره‌مند شوی و خرسند!