معرفی کتاب (فانوس)

فانوس عنوان داستان بلندی است از حسن هامان که داستانش بیشتر حول محور شخصیت زنی است به نام فانوس و همسرش «ذبی» . فانوس بصورت دیوانه‌وار عاشق ذبی است. هردو در یکی از روستاهای دورافتاده تربیت‌جام به نام کلاته افضل متولد شده‌اند.

عشقی که از خواستن، شیفتگی، وابستگی و ایثار برمی‌خیزد و تا مرز جنون فانوس را پیش می‌راند.

و ذبی همسرش که یک افسر ارتشی است از شخصیتی  مستقل، خودساخته، باهوش و تاحد زیادی بی‌تفاوت نسبت به عشق فانوس.

دوره زمانی داستان برمی‌گردد به قبل از تحولات انقلاب اسلامی و پس از شکل‌گیری جمهوری اسلامی.

شیوه و ساختار داستان به سبک کلاسیک و سیر داستان به شیوه خطی است. و نویسنده کوشیده

احساس ها، تداعی ها و فکرهایی را که به طور اتفاقی در ذهن شخصیتهای اصلی داستان (فانوس و ذبی) در طی اتفاقات داستان  رخ می‌دهد را بیان نماید.

در ادامه برش‌های منتخبی از متن داستان را خواهید خواند؛

«تمامی ذهن فانوس را ذبی و آینده گنگ با اوبودن اشغال کرده است. اما مگر ذبی نیز دغدغه‌های مشابه او را داشت؟

هرگز! »ذهن ماجراجوی او انباشته از تعریف‌های جسته و گریخته‌لی بود که از ارتش شنیده بود. از سختی‌هایش، از بی‌رحمی‌های سرگروهبان‌ها. این هول دیگر، فضائی برای خیال میل به فانوس باقی نمی‌گذاشت. ترس که می‌آید، تفکر فلج می‌شود. ذهن، دیگر به عشق و انسانیت سویه نمی کند».

«هفته‌ای یک نوبت نبض پیاده‌روها را می‌گیرد. هفته‌ای یک نوبت تب خیابان‌ها را با دماسنج تجربه و ذهن اندازه‌گیری می‌کند. این کارها را وقتی انجام می‌دهد که یا در مسیر رفت به تربت جام است یا در بازگشت از جام…»

«آسمان کلاته افضل را فریاد فانوس پر کرد. همه اهالی کلاته با نعره او از خواب بیدار شدند. خاله کوکب از پنجره به بیرون نگاه کرد. درخت توت آتش گرفته بود».

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.