آنچه امروزه در اغلب خانوادهها و در رفتار والدین مشاهده میشود این است که آنها بخش قابل ملاحظهای از زندگی خود را صرف رسیدگی به امور فرزندانشان میکنند و بسیاری از پدر و مادران هستند که تربیت کودکانی سالم، بااستعداد و توانا از دغدغههای اصلی زندگیشان به شمار میرود.
اکثر این والدین همه تلاش خود را به کار میبندند تا امکانات لازم را برای کودکان خود فراهم نموده و راه پیشرفتشان را هموارتر سازند تا جایی که برای تأمین این امکان برخی از آنان ناگزیر به بدهکاری نیز میشوند.
نگرانی اغلب این والدین نیز برای این است که آیا فرزندشان در آینده قادر خواهد بود از عهده مشکلاتش برآید و آیا بدون حمایت و کمک پدر و مادر نیز خواهد توانست گلیمش را از آب بیرون بکشد و اصطلاحاً روی پای خودش بایستد؟
همه اینها درحالی است که متاسفانه برخی از این والدین علیرغم تلاشهایی که انجام میدهند با کودکی مواجه میشوند که متکی و وابسته به خودشان بارآمده و انجام کارهای شخصیاش را بدون کمک آنان به انجام نمیرساند.
به نظر شما فکر میکنید چه دلیلی یا عواملی وجود دارد که باعث ایجاد تنبلی و کمکاری در چنین کودکانی میشود؟
برای درک بهتر موضوع، میخواهم مثالی بیاورم که در ادامه خواهید خواند:
سینا که ۸ سال دارد و تک فرزند خانواده است، از زمانی که به دنیا آمد بسیار موردتوجه اطرافیان بود و چون اولین نوه جمع خانوادگیشان هم محسوب میشد، بنابراین از جانب همگان مورد محبت قرار میگرفت. تمام حرکات و گفتار و رفتار او باعث جلب توجه و اشتیاق آنان بود و آن را به حساب شیرینکاریاش میگذاشتند.
پدر و مادر سینا در سالهای اولیه بعد از تولدش از مشارکتکردن در انجام کارهای او لذت میبردند مثل: غذادادن، لباسپوشاندن، کفش پوشیدن، شستشوی دست و صورت و…
و تمام این کارها را جزئی از وظایف والدینی خود میدانستند. بنابراین با کمال میل آن را انجام میدادند. اما رفتهرفته هرچه سینا بزرگتر میشد، دیگر از این کارها که درواقع کارهای شخصی خودش بود لذت چندانی نمیبردند. اما وقتی با مقاومت و بهانهگیریهای او مواجه میشدند، با بیمیلی به انجامدادن آن تن میدادند.
آنها به تدریج دریافتند که سینا برای انجامدادن امور شخصی و روزمرهاش هیچ تمایلی از خود نشان نمیدهد و بیشتر از آنکه بخواهد عمداً از زیر مسئولیت آن شانه خالی کند، توان و حوصله کافی را برای آن کارها در خود نمیبیند.
او اغلب منتظر میماند که پدر و مادرش، کارهای شخصی را به او یادآوری کنند. مثلاً برای تمامکردن تکالیف مدرسه و نوشتن مشقها، مسواکزدن و … درصورتی که برای برخی از امور که اجبار و الزامی برای آنها ندارد و از آنها لذت میبرد ازقبیل: تماشاکردن تلویزیون، بازیهای رایانهای و دوچرخهسواری بدون اظهارنظر پدر و مادر نیز انجام میدهد.
پدر و مادر سینا دچار نوعی تشویش و تعارض ذهنی شدند، چون هم میخواستند که پسرشان روی پای خودش بایستد و برای انجام کارهایش متکی به دیگران نباشد و ازطرفی هروقت کاری را به او میسپردند یا خرابکاری میکرد و یا از انجام دادن آن سر باز میزد و شانه خالی مینمود.
بنابراین سعی میکردند خودشان به کارهایش پرداخته و بخصوص در میان جمعها و دورهمی های فامیلی و خانوادگی برای اینکه این موضوع افشا نشود، اغلب خودشان برای انجامدادن کارهایش پیشقدم میشدند.
آنچه پدر و مادرها باید بدانند این است که: اغلب تنبلی و بیارادگی را به طور مستقیم به کودکانشان یاد نمیدهند بلکه به گونهای با آنان رفتار میکنند که ثمرۀ آن به وجود آمدن تنبلی و سستی در کودکان است.
تنبلی و بیارادگی نتیجۀ شیوۀ فرزندپروری پدران و مادران و نحوۀ برخورد سایر بزرگترهاست. در مثال بالا پدر و مادر سینا هم با این تصور که کودکشان نیازمند مواظبت و توجه مستمر آنهاست، همواره در خدمت او بوده و نیازهایش را تمام و کمال برآورده میساختند.
در ادامه به ذکر عواملی خواهم پرداخت که منجر به بروز چنین رفتارهایی در کودکان میشود:
۱-سرویسدهی و مشارکت بیش از حد: بسیاری از پدران و مادران امروزی احساس میکنند که باید مدام مواظب کودکان خود باشند و در هر کاری او را همراهی و یاری کنند.
این در حالی است که در گذشته کودکان برای بدست آوردن آنچه میخواستند به طرق مختلف خودشان تلاش میکردند و مثلا برای تهیه وسیله یا خواستهشان سعی میکردند پول موردنیاز را از راه کارکردن و تکیه بر توانایی و ارادهشان به دست آورند، اما کودکان امروزی از چنین تجربیاتی بیبهرهاند و هر آنچه نیاز داشته باشند فوراً از طرف والدین تهیه میگردد.
از مهمترین پیامدهای این نوع تربیت آن است که کودک برای یادگیری و آموزش مهارتهای زندگی فرصت کمی پیدا میکند. بعنوان مثال: وقتی مادر برای کودک ۶سالهاش لقمه میگیرد، او را در حمام میشوید و یا بند کفشش را میبندد، بدیهی است که کودک ضرورتی برای آموختن مهارتهایی از قبیل: لقمهگرفتن، بستن کفش و استحمامکردن پیدا نمیکند.
همچنین کودک به تدریج در مواجهشدن با واقعیتهای ملموس زندگی، عدم توانایی خود را برای کنارآمدن با آنها به وضوح مشاهده میکند. مثلا: کودک ۷سالهای که به مدرسه رفته به تدریج میزان واقعی مهارتها و توانائیهای خود و فاصلهاش با دیگران را میبیند. نتیجه طبیعی چنین تجربیاتی کاهش اعتماد به نفس در کودک و ضعیفشمردن خود است.
۲– انتقاد و ایرادگرفتن زیاد: بدون شک هیچ پدر و مادری با نیت تحقیرکردن فرزند دست به سرزنشگری او نمیزند اما گاهی کمالگرایی و کنترلگری والدین سبب میشود که چنانچه کودک رفتاری را به نحو صحیح (یعنی آنطور که باب میل و پذیرش خودشان باشد) انجام ندهد، زبان به انتقادجویی میگشایند و مدام از رفتارها و عملکرد وی ایراد میگیرند.
این امر ممکن است حتی درخصوص نحوه غذاخوردن، راهرفتن و لباسپوشیدن و حرفزدن او نیز باشد.
والدینی که ازین شیوه برخورد استفاده میکنند و انتظار دارند که فرزندشان مطابق معیارهای آنان عمل نماید، باید بدانند که پیامد این نوع برخورد آن است که در درازمدت کودک توان و اعتماد به نفس لازم را نسبت به خویش از دست داده و متکی به دیگران بار میآید و درنتیجه برای انجام هرکاری مدام دچار تردید و دودلی میشود.
۳– کودکانی که به دلایلی غیرمنطقی نافرمان هستند: همیشه استثنائاتی وجود دارد. شاید شما جزو هیچیک از والدینی که در دو دسته قبلی ذکر شد نباشید. اما گاهی کودکان بدون هیچ دلیل منطقی قصد پیروی از مقررات زندگی را ندارند، بنابراین از خواستههای بزرگترها تبعیت نمیکنند و از انجامدادن کارهای روزمرهشان طفره میروند و آنطوری عمل میکنند که دلشان میخواهد.
برخی از کودکان هم هستند که فقط در برخی از امور مانند: مسایل تحصیلی علاقهای نشان نمیدهند اما در سایر بخشهای زندگی مانند دیگران عمل میکنند.
یا کودکانی که فاقد اراده لازم برای پذیرش مسئولیت کارهای خود هستند و احتمال میرود که بخشی از زندگیشان در اثر این سستی و تنبلی مختل گردد.
چنین کودکانی نیازمند مشاوره با یک روانشناس و یا روانپزشک هستند و بعید نیست که اطلاعات و تجربیات والدین درخصوص نحوه رفتار با چنین کودکانی به اندازه کافی نباشد.
راهکارهای پیشنهادی برای شیوههای تربیتی صحیح:
- هرکاری را برای کودکتان آسان نکنید:
کودک را به تحرک وادارید. بعنوان مثال) کودک را برای استحمام کردن خودش تشویق کنید و یا اگر به سنی رسیده که میتواند به تنهایی خرید کند، بهتر است گاهی این کار را به او بسپارید. گاهی برایش چالش ایجاد کنید و برای چیزی که قرار است به دست آورد بلافاصله آن را تهیه نکنید بلکه شرایط و انتخابهای مختلفی را پیش روی او قرار دهید.
- اجازه دهید مشکلاتشان را خودشان حل کنند:
گاهی لازم است که به جای دخالت کردن همیشگی و حفاظت دائمی فرزندان در برابر خطر یا مشکلات و تصمیمگیری به جای آنها، اجازه دهیم که خودشان تصمیم بگیرند و مهارتهایی از قبیل: حل مسئله و تصمیمگیری را فرابگیرند.
والدینی که به محض رویارویی کودکشان با مشکل در زندگی وی، وارد عمل شده و مسئله بوجودآمده را برایش حل و فصل میکنند در آینده باید شاهد این باشند که هرگاه در زندگی فرزندشان مشکلی رخ دهد از آنها توقع برطرفنمودن آن را داشته باشد و تمام عمر مسئولیت درد و رنجها و ناکامیهایش را به دوش والدین بگذارد.
- از فرزندتان توقع اطاعت کردن محض نداشته باشید:
کودکانی که در نقش «مطیع و منفعل» فرو روند به افرادی بیانگیزه، بیابتکار و بدون ذوق و شوق و خلاقیت و حتی افسرده تبدیل خواهند شد.
- شتابزده عمل نکنید:
چنانچه تصمیم گرفتید که برای رفع تنبلی فرزندتان دست به کار شوید، انتظار سرعت عمل و نتیجه سریع نداشته باشید. حتی بزرگترها هم وقتی به یک روند خاص عادت کرده باشند، برای تغییر آن نیاز به صرف زمان و تمرین دارند. لذا از فرزندتان حمایت کنید و هرگاه در انجام کاری هرچند کوچک و ناچیز موفق شود، او را مورد تحسین و تشویق قرار دهید و از سزرنشکردن او که موجب بیانگیزگی میشود، جداً بپرهیزید.
- برای فرزندتان الگوی خوب و موثری باشید:
کودکان آنچه را در پیرامونشان میبینند، یاد گرفته و از آن درس میگیرند. بسیاری از رفتارهای نامطلوب کودکان بر اثر دیدن اعمال ناخوشایند اطرافیان و بزرگسالان است. بنابراین با قاطعیت میتوان گفت که بیشتر یادگیری کودکان از راه مشاهدهکردن صورت میگیرد.
یکی از بهترین و موثرترین راههای آموزش فعال و باارادهبودن به کودکان آن است که والدین به موقع کارهای شخصی و غیرشخصی خودشان را انجام دهند. لذا کارهایتان را به تاخیر نیندازید و بعنوان پدر یا مادر الگوی مثبت و موثری در این زمینه برای فرزندتان باشید.
به خاطر داشته باشید که “چشمان تیزبین کودکان همیشه نظارهگر جزئیترین رفتارهای شماست”.
منبع:
برداشت آزاد از مجموعه حرفهای مشاور برای مامان و بابا؛ فرهی، حسین و دلآذر، الهه؛ انتشارات سمام، ۱۳۸۵




4 پاسخ
سلام اولین دغدغه هر والدی همینه، کاش راهکار بدین
سلام معصومه عزیز. ممنون ازینکه مطالب سایت رو دنبال میکنید. این جستار ادامه داره و درحال تکمیله. سپاس از پیگیریتون
ممنون خیلی کامل بود، انیدوارم بتونم استفاده کنم.
زنده باشین. ممنون بابت نگاه زیباتون و انگیزه ای که به من میدین.