قفسی با چارچوب های فکری به نام عادت…

امروز بازهم فرصت دیدن یک قسمت دیگر از برنامه تلویزیونی کتاب باز را پیدا کردم. نکات جالبی که در گفتگوی میان مجری برنامه (سروش صحت) و میهمان برنامه که یک نویسنده و روزنامه‌نگار بود، مرا به تعمق و تامل واداشت.

شنیدن این گفتگو مرا به فکر فرو برد که چرا ما عادت کرده‌ایم در یک چارچوب فکری خاص بیشندیم  و عمل کنیم؟

و بدتر از آن اینکه از اطرافیان و به ویژه عزیزان‌مان نیز انتظار داریم همچون ما فکر کنند، حرف بزنند و رفتار نمایند. اگر فرزندمان طبق همان الگوها و طرحواره‌های ذهنی خودمان رفتار نکند، او را به باد انتقاد می‌گیریم و مجابش می‎‌سازیم که همان‌گونه‌ای عمل کند که ما از او می‌خواهیم و به خودمان اجازه ورود به دنیای متفاوت دیگران را نمی‌دهیم و یا حداقل اگر قصد واردشدن به آن دنیا را نداریم، برایش احترامی هم قائل نیستیم . فرقی هم نمی‌کند؛ از جزئی‌ترین و ظاهرا پیش‌پاافتاده‌ترین مسائل شخصی گرفته تا تصمیمات بزرگ و سرنوشت‌ساز!  به خودمان این مجوز را می‌دهیم که در همه امور آنان دخالت کرده و قضاوت نماییم و اگر  هم چیزی بر خط‌کش معیارها و ملاک‌های ما منطبق و سازگار نبود آن‌وقت راه گلایه کردن یا به سخره‌گرفتن یا انتقادهای کوبنده و استعدادکش و خلاقیت‌سوز را در پیش می‌گیریم. چه بسا آنچه دیگران در گذشته بر سر ما آورده‌اند، گاهاً  بدون هیچ آگاهی و تعمدی بر سر آنها خالی می‌کنیم و انتقام آرزوهای بربادرفته و به سرانجام نرسیده‌مان را در جامۀ انسان‌های دلسوز و آینده‌نگر و حامی به سختی می‌گیریم.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.