دختر دردانه ام بکوش بهترین خودت باشی و بس!

امروز وقتی خسته از سرکار برگشتم، دخترم با ذوق و اشتیاق دفتر انشایش را آورد، روبرویم نشست و ازمن خواست انشایی را که درباره بزرگان ادبیات ایران نوشته بود، برایم بخواند.

فکر می‌کنم از تابستان که توی کلاسهای نوشتن خلاق شرکت کرده، علاقه‌اش هم برای نوشتن انشا و متن‌های ادبی بیشتر شده است و این موضوع مرا خوشنود می‌سازد، چرا که حداقل حسنش در این است که از همین دوره کودکی علاقه‌هایش را شناخته و آنها را دنبال می‌کند. برخلاف مادرش که بعد از سالها سرپوش گذاشتن و دوری از خواسته واقعی درونی‌اش تازه مجال آن یافته که به دنبال رویاهای گمشده‌ جوانی‌اش بگردد.

داشتم از انشای دخترم می‌گفتم. در جملات ابتدایی انشایش قید کرده بود که  “ما باید مانند بزرگان ادب و فرهنگ وطن‌مان شویم که خدمت‌های بزرگی به مردم کشورمان کردند و نامشان برای همیشه زنده و جاودان مانده است.”

پس از اتمام خواندن انشایش و ضمن تحسین او برای نوشتن متن زیبایش،  در پایان  یک نکته را هم اینگونه به او یادآور شدم:

دخترم؛ در این که بزرگان فرهنگ و ادب ما انسانهای بزرگی بوده و ما برای این غنای فرهنگی به آنها مدیونیم و  می‌بایست قدردان آنان باشیم، شکی نیست اما به خاطر بسپار دردانه‌ام که هرگز نخواهی شبیه کسی باشی! چرا که تو در این عالم آنقدر منحصربه فردی که شبیه‌ترین و بی‌مانندترین شخص به خودت خواهی بود فقط!

دختر زیبای من: تو گوهر یکتایی از نمونه‌ی بی‌بدیل خودت هستی که نیاز نداری خودت را به نسخه کپی‌ای از دیگری تبدیل کنی.

اگرچه انکارپذیر نیست که بسیاری از این شاعران و نویسندگان و دانشمندان می‌توانند الگویی باشند برای ما که از آنان تاثیر بگیریم در جهت پیدانمودن مسیری که قرار است در آن گام برداریم و آنچه برایمان به یادگار باقی نهاده‌اند، همچون مشعلی است برای روشن ساختن راه پیش روی.

اما درنهایت، این تویی که قرار است مظهر و عینیت کاملی از وجود خودت باشی در هستی! به اندازه اثری که که از خود به جای خواهی گذاشت.

پس هرگز نخواه که نقابی بسازی از جلوه دیگران برای به تن کردن بر اندام حقیقت وجودی‌ خودت که بی‌تردید این پوشش عاریه تنها سبب دورشدن از خود درونی و حقیقی‌ات خواهد شد و بس!

حال آنکه اگر با تأسی از آن بزرگان در راهی قدم نهادی که  می‌پنداری موجب رشد تو و بالندگی‌ و پرورش توانائی و مهارت‌هایت خواهد شد، درنگ نکن؛

اما به یاد داشته باش که وقتی مسیر را شناختی و هدفت را پیداکردی؛ بهترین خودت باش. نمونه خوب و مؤثری از خود واقعی‌ات نه حتی کامترینش که از تو یک کمال‌گرای افسرده و ناامید بسازد.

یک نمونه از انسانی که با پذیرش ضعف‌ها و خطاهایش و باورداشتن به توانمندی و پشتکارش خودش را بیش از پیش دوست می‌دارد و همواره امید را در دلش زنده نگاه می‌دارد و در زمان حال و روبه سوی آینده در حرکت است و ایستایی را جایز نمی‌شمرد.

                                         «ما زنده به آنیم که آرام نگیریم      موجیم که آسودگی ما عدم ماست.»

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *