مقابلت ایستادهام؛
خیره در چشمانت،
امتداد نگاهت را دنبال میکنم.
آنسوی دیواری از بیاعتمادی
به وسعت زخمهایی که بردلت جامانده،
مرا مینگری…
و با فریادی که
طرح زندهای از باوری تازه دارد؛
و در دالانهای خسته و درگریز از تکرار میپیچد،
سایهی شوم ناامیدی را به عقب میرانی!
در هیاهویی که به پا میخیزد،
ملودی شیرین و آرامی، سکوت سیال ذهنم را میشکافد
تا کودک نوپای رؤیایم جان دگر یابد.
و تو را در آینه نظاره کنم
که مقابلم ایستادهای
و زمزمه میکنی «تغییر همیشه شدنی است».




7 پاسخ
چه عالی آفرین
سپاسگزارم از لطف شما دوست عزیز
زنده باشید و پایدار
زیبا بود.
نگاهتون زیباست، متشکرم
احسنت. با آرزوی موفقیت
زنده باشید. همچنین