آرزوهایی که دود شد.

چشم من هنوز به راه توست…

همان راهی که از آنجا عبور کردی؛

تا با درودی دگر از سفر رویاهایت برگردی،

و برایم دست تکان دهی.

آن‌وقت من به استقبال تبسم شیرینت،

دانه‌های اسپند درون سینی را

تندتند؛

برای دورماندن از چشم زخم حسودانت

طعمه‌‌ی ولعی سیری ناپذیر در دهان زغالهای گداخته سازم.

و تو برایم دلتنگی‌هایت را که سوغات آورده‌ای،

ارزانی سازی.

اما پس از آنهمه انتظار،

تنها آرزوی کوچک من بود که دود شد؛

درمیان تلی از

خاکستر سردشدۀ واژگان چشم براهم!

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

6 پاسخ

  1. دل تنگم و دلتنگ نبودى که بدانى چه کشیدم
    عاشق نشدى ، لنگ نبودى که بدانى چه کشیدم

    کو قطره اشکى که به پاى تو بریزم که بمانى ؟
    بى اسلحه در جنگ نبودى که بدانى چه کشیدم

    گشتم همه جا را پى چشمان پر از شوق تو اما 
    فرسنگ به فرسنگ نبودى که بدانى چه کشیدم ..

    _سید تقی سیدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *