برای رسیدن به کوی تو

که نه خیلی دور،،،

اینچنین نردیک مدام است؛

با پروانگی دلم

در هوایت پر می‌گشایم.

برای رؤیای وصالت

که در سر و دلم می‌پرورم،

فاصله‌ها هم کوتاه‌اند.

کوتاهتر از بُعدِ زمان!

برای تعبیر خواب شیرینت

که تمام شب را

در مُلک هم‌جواری‌ات قدم زدم،

تنها یک سپیده

تا طلوع نگاهت باقی است…

برای قرابت دیدگان افسون‌گرت،

که افیون روح است،

خنده‌های مستانه‌ام

تنها بهانه‌ای است

بر سرانجام یک انتظار دلچسب و گوارا!

۳۱مین روز از واپسین شهریورماه سیصدمین سال هزارۀ شمسی