شب با خیال تو
خوش بود و جان گرفت…
با یاد نقش روی تو
در آن دم غروب!
در آن غروب دلانگیز و بینظیر!
سهم من از تو شد،
مدهوشی از اثیر
لبریز شد جان من از بادۀ محبتت
عطر گیاه مهر
روئید در نسیم.
امید زنده شد،
در اکسیر بیبدیل عشق
آوای خندهات؛
پیچید در سپهر…




آخرین دیدگاهها