دیدار

به دیدار تو می‌آیم

زمان از چرخ می‌افتد

درونم التهابی هست؛

که در هنگامه‌ی دیدار رویت

از تپش انگار می‌افتد.

زمان در بزم دیدارت

اسیرِ جادوی موسیقیِ چشمِ تو می‌گردد.

ستایش‌گاه اشعارم

به استقبال لب‌هایت

شود صبحی غزل‌خوان

گریبان چاک می‌سازد.

به دیدار تو می‌آیم

زمان در دست آرام می‌گیرد.

۱۴۰۱/۳/۲۱

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *