ما پر از امید…

شعر من – پر از امید   ( در پاسخ به شعر : گسستن یا گسستن؟)

              از دفتر شعر: آوا در کاواک (بهمن فرسی-۱۹۹۳ لندن)

اگر ساعتی پیش
رگم را می‌گسستم
اکنون
خون
جسته بود و من
وارسته بودم.
در من اما
خارایی‌ست
که سخت می‌پیوندد
که سخت می‌گسلد.
با مردی نشستم
که به داشته و بوده
شاکر بود
و می‌آسود.
و زمان را
به‌مثابه فرجامین کلید
می‌ستود.
از وی گریختم.
و زمان
از من
گریخت.
اکنون با خونی همچنان در بند
و جانی عجین با شک
خود را در برابر
نشسته‌ام.
و می‌بینم
این شب هم
آخرین شب
نیست.
خروشم را
به خواب و خمود
و شتابم را
به غنود
فرمان می‌دهم.
و آینه‌های سرخ و سپید خونم
در دالان‌های سبزِ مهر
تصویر تو را
چشم به چشم
می‌تابانند.
در حجلۀ چراغان عشق
بوی روشن تو می‌وزد
و من با هزاران نگاه حیران
اکسیر جاری مهر را
می‌سرایم.

 

 

پر از امید…          ۹۹/۴/۲۶

ما پر از امید

ما پر از زلال زندگی

دست به دست هم

جاری و رها،

زبهر رستنیم.

ما در انتظار روز

از شب و سراب

می‌رهیم.

جان من بیا؛

بستر وجود من

سبزتر زمهر

بوی روشن تو می‌دهد.

مرگ را بران،

ما پر از حس بودنیم.

ما پر از امید

سبز و روشنیم.

چشم های من

انعکاس نور توست!

بشکن این غریو مرگ را!

ما هنوز عاشقیم.

ما هنوز عاشقیم….

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *