دلم هوای غزل های تازه را دارد.
درون خلوت شبهای چشمانت
در آن دمی که به جست و جو بودی
پی کلید اتاق تنهایی،
من آن کلید را نگار من
بیاویختم از سیاه دار چشمانت.
همان که در پی قتل هزار بارهی من
ربود صبح و شب از دل
قرار و آستانهی من.
بدان امید که در صبح خلوت رازت
تفألی زنم به غزلهای چشمانت.
دلم هوای غزلهای تازه را دارد…
در پاسخ شعر کلید از محمد بهمنی
دلم هوای غزل کرده است
هوای زمزمه در یک اتاق دربسته
که رمز هیچ کلیدی
به قفل آن نخورد.
تمام دیشب را
درون دفتر حافظ
به جستجو بودم
خدای من! این رند
کلید خلوت خود را کجا گذاشته است؟
بپرس شاخ نبات من!
بپرس شاخ نبات اش کلید را دیده است؟
بپرس، آیا آن را
برای لحظه ی دلتنگیاش
ندزدیده است؟
دلم هوای غزل کرده است
هوای زمزمه در آن اتاق دربسته
که تو کلیدش را
ربوده ای از من.
خردادماه۱۴۰۱




4 پاسخ
سلام معصومه جان
خیلی خوشحالم که تو هم به این چالش پیوستی. امیدوارم روز به روز نوشتههای پرمحتواتری بنویسی.
شعر زیبایی بود. ممنون از به اشتراک گذاری این شعر💜💕
سلام خانم احمدی عزیز. ممنونم .اقتخاری است برای من همراهی با شما و سایر دوستان که در این چالش شزکت دارند
خانم سورگی عزیز این پاسخ رو که دیدم دلم هوای شعر کرد.
دلم دوباره هزار هوس تازه دارد.
دلم دوباره هوس پیاله ای و رقص عاشقانه ای دارد
دلم دوباره هوای عشق خالصانه دارد
دلم دوباره هوای عهد جاودانه دارد
دلم دوباره هوای نگاه تو را در آخرین صبح شاعرانه دارد…
من که شاعر نیستم فق دلم هوای شعر کرده بود. خوشحالم که به این چالش پیوستین
لیلای عزیز و دوست داشتنی خوشحالم که در کنار دوستان هدفمند و پرانرژی مثل شما هستم و بهم انگیزه میدین. از شعر بداهه تون لذت بردم