امشب برای سومین هفته متوالی موفق شدم در نشست ادبی خانه سیمین شرکت کنم. البته امشب میهمانان جدیدی هم حضور داشتند و تعداد افراد حاضر بیش از ظرفیت پیش بینی شده بود. به طوری که تعدادی از افراد که اغلب جوانان پیشکسوت در جمع محسوب میشدند به خاطر رعایت حال مهمانان و افراد تازه وارد در قسمت پشت سالن اصلی (جایی که اسباب پذیرایی تدارک داده میشود) سرپا ایستاده بودند.
مبحث جلسه هم برخلاف جلسات قبل که پیرامون مکاتب و نویسندگان جهان (خارج از ایران) بود، این بار بر محور شعر و اشارهای کوتاه به زندگینامه و اتفاقات تاثیرگذار بر اشعار اخوان ثالث شکل گرفت. شعر معروف اخوان با نام “برف” توسط آقای وزیری خوانش شد و به شعر “زمستان” هم با صدای خود شاعر که از قبل دانلود کرده بودم، گوش فرادادیم. اتفاقا در این بین بحث مفصلی هم درگرفت درباره این مساله که برای خواندن آثار یک شاعر اصلا نیازی به دانستن سرگذشت وی و جریانات و اتفاقات تاثیرگذار بر شعر و تالیفاتش هست یا نه؟ و باتوجه به حضور افتخاری آقای نظامدوست در نشست امشب و نظرات ایشان که تا حدی با نظر و دیدگاه آقای وزیری تفاوت داشت، مباحث جالبی مطرح شد که برای خود من درخور توجه و آموزنده به حساب میآمد. مثلاً از سوالی که آقای نظامدوست مطرح کردند مبنی براینکه «آیا برای اینکه بتوانیم ارتباط خوبی با شعر یک شاعر برقرار کنیم نیاز به دانستن پیشینه تاریخی و فرهنگی او داریم یا نه؟» این چنین برداشت کردم که اگرچه برای یک خواننده عادی دانستن اینها آن قدرها هم اهمیت و ضرورت ندارد، چرا که نیت او از خواندن شعر تنها دریافت حسی آن و صرفاً برداشتی است که از دریچه نگاه و ادراک خود به آن شعر درمییابد. اما برای یک محقق و پژوهشگر قطعا فراتر از این است؛ چون دریافت حسی تنها نقطه شروعی است که هر فرد میتواند وارد دنیای نقد و بررسی جنبههای مختلف یک شعر شود و عوامل موثر بر آن را از قبیل اتفاقات و حوادث اجتماعی، رویدادهای فرهنگی و حتی خانوادگی و … که الهام بخش او در آفرینش یک اثر ماندگار بوده را پیدا کند. بنابراین آگاهی داشتن نسبت به این حیطهها دید بازتر و عمیقتری به مخاطب آثارش میدهد و باطلبع با مهیاشدن چنین زمینهای احتمال اینکه از خوانش آنها لذت بیشتری هم ببرد، بیشتر خواهد شد. در قبال این نظریات آقای وزیری تاکید داشتند بر اینکه تاثیر تاریخ و فرهنگ و تحولات اجتماعی هر جامعه بر افکار و ایدههای نویسندگان و شعرای آن جداییناپذیر است و اشراف داشتن و علم به این مقولات در فهم چرایی و چگونگی آفرینش آثار تاثیرگذار خواهد بود. اگرچه ( به عنوان مثال) برای لذت بردن از تابلوی مقاشی یک فرد هنرمند نیازی به دانستن اینها نیست. راستی نکته جالب دیگری هم عنوان کردند که اتفاقاً دو روز پیش پستی در رابطه با همین موضوع در اینستا منتشر کرده بودم، نظر آقای وزیری این بود که وقتی شاعر و مولف یا هنرمند قرار نیست یک اثر سفارشی تحویل دهد و فارغ از نتیجهگرا بودن آن مانند چاپ و انتشار آن در خلوت و تنهایی خویش دست به آفرینش و خلق اثری میکند که تنها برخاسته از درونیات قلبی او در آن لحظه است، بیشک تاثیری ماندگار تر خواهد داشت به این دلیل که در آن زمان فارغ از هر دغدغهای به چیزی جز بیان احساس و افکار خویش نمیاندیشد.
در این میان دوستانی مثل کوثرجان و آقای بزرگزاده هم نظرات درخور توجهی را بیان کردند. مثلا خانم کوثر.ح برایش بیش از هر چیزی در حین خواندن شعر حس و حالی بود که از شعر دریافت میکند اما اینکه شاعر از چه تکنیکهای زیبایی شناختی و ادبی در سرایش آن بهره برده است از دیدگاه وی چندان مهم و ضروری به نظر نمیرسید. آقای بزرگزاده هم که گلایه داشت از سختی آرایههای ادبی و تکنیکهای شعر فارسی (از قبیل وزن عروضی و قواعد آن) در ادامه نظراتش ابراز کرد که حتی بسیاری از شاعران بزرگ مثل مولانا نیز برای اینکه کلام و مقصودشان را در چارچوب شعر بیان کنند ناچار به رعایت این قوانین بوده و آن را همچون حصاری دست و پاگیر میدانستهاند و با وجود اینکه شعر نیمایی تحولی در این زمینه ایجاد کرده و از آن قالب خشک پیروی نمیکند ولی باز هم اصول و قواعد خودش را دارد که برای سرودن در این سبک باید بدان واقف باشی و برای درک کردن این نوع سبک شعر نیز باید دانش آن را کسب کنی.




یک پاسخ
تا آثار غنی خودمون هست چرا ادبیات جهان ؟؟؟؟