میشود با تو؛
تا سرچشمهٔ رنگین کمان شعر هم
پرواز کرد.
با تو از شهر شقایق ها گذشت.
همسفر شد روی بال ابرهای زندگی
تا فراسوی تبسم های ماه،
بر رخ نجم رفاقت پر کشید.
از حوالی گذرگاه ارادت رد شد و
با شکوه شهر شبنمها شکفت.
میشود با تو؛
تا سرچشمهٔ رنگین کمان شعر هم
پرواز کرد.
با تو از شهر شقایق ها گذشت.
همسفر شد روی بال ابرهای زندگی
تا فراسوی تبسم های ماه،
بر رخ نجم رفاقت پر کشید.
از حوالی گذرگاه ارادت رد شد و
با شکوه شهر شبنمها شکفت.
2 پاسخ
واج آرایی بیت آخر بسیار دلنشین بود
فدای تو و احساست رفیق جان