نامه به دوست

دوست جانم سلام

و اما بدون هیچ حرف و حدیث و مقدمه‌ای می‌روم سر اصل مطلب.

 مدتهاست فاصله من و نوشتن به مثابه دوری تشنه‌ای در کویر از آب خنک و گواراست که هم در عطش دستیابی دوباره به آن له له می‌زنم و هم از فرط گم کردن مسیر و دورنمایی که از تیررس اندیشه و باورم ناپدید گشته، راهم را در ناکجاآباد به سوی بیراهه کج کرده‌ام.

می‌پرسی کدام بیراهه؟ بیراهه همان انشعاب فراتر از نقشه‌ای است که در بدو حرکت، در ذهن خویش ترسیم می‌کنیم اما زرق و برق مناظرش هوش و حواس از سر آدمک منطقی وجود‌مان می‌رباید و افسوس زمانی به خود می‌آییم که نیمه یا بخش اعظمی از راه را به قصور پیموده‌ایم.

بیراهه گوش سپردن به نداهای فریبنده و بی‌محتوایی است که راه بیداری را بر گوش‌های خردمان مسدود نموده است.

بیراهه دل‌دادن به رویاهایی است که سهمی در اهداف دور و نزدیک حیات‌مان ندارد اما بخش عمده‌ای از شمارگان عمر ما را به باد می‌دهد بی‌آنکه در برآیند  عملکرد و ایام ثمربخش زیسته ما نقشی بسزا را ایفا کرده باشد.

در شبی که گذشت، بنا به پیشنهاد استاد بزرگوارم (شاهین کلانتری) خطاب به کلیه دوستداران نوشتن، فانوس کم فروغ  نگاشتنِ افکار و درونیاتم (در قالب نامه‌هایی به یک دوست) دیگربار در ذهنم مشتعل شد و بنا گذاشتم که هرگاه برای طفره رفتن از نشست‌های نوشتاری روزانه‌ام نداشتن سوژه را بخواهم بهانه و دست‌آویزی برای توجیه اهمال و کم‌کاری قرار دهم، ایده نامه‌نگاری اسباب خیری شود تا دست از قلم نکشم و قدم در کجراهه‌ فریبنده دنیای مجازی نگذارم.

و حالا این اولین نامه من به توست دوست خوبم در این تجدید پیمان، باشد که هر دو در مکتوب کردن  سخنانی که از دل برمی‌آیند و گریزی جز نوشته شدن ندارند، برای هم دریغ نورزیم.

منتظر حرفهایت هستم…

۱۴۰۰/۷/۲۶

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *