تعریف آن را شنیده بودم. وقتی هم لیست جوایز ادبی کتاب را دیدم مشتاق تر شدم اما تصمیم گرفتم نقدهایی که خوانده یا شنیده‌ام اعم از مثبت یا منفی تاثیری بر ذهنتیتم نگذارد تا بخش سیال ذهنم آزادانه‌تر به پرواز درآید.
ماجراهای داستان از دل زندگی یک خانواده ارمنی و اگر دقیق‌تر بخواهم بگویم، زنی ارامنه که مادر سه فرزند است، نشات گرفته.
شاید خواننده در تمام طول داستان با آن چنان چالش و هیجان خاصی که بتوان نامش را تعلیق گذاشت، مواجه نشود اما همین اتفاقات ساده و روزمره به قدری شیرین و ریزبینانه بیان شده است که خواننده را دچار کسالت نمی‌کند.
برعکس، تصویرسازی‌های دقیق راوی( اززبان کلاریس: قهرمان) و شخصیت پردازی کلیه کاراکترها با قلمی شیوا و نثری روان شکل گرفته است. مگر نه اینکه داستان‌های شخصیت محور اغلب در ذهن خواننده ماندگارترند درحالیکه حوادث رخ داده در طی یک داستان معمولاً با سرعت بیشتری به فراموشی سپرده می‌شوند؟
ازدیگر نکاتی که برایم جالب و قابل تأمل بودند شامل این موارد است:
طرز بیان افکار و نشخوارهای ذهنی شخصیت با تعابیر خلاقانه‌ای که نویسنده به کار برده، بنظرم جذاب آمد.
از لابه لای روزمرگی ها و کشمکش‌هایی که ممکن است برای هر زوج در زندگی مشترکشان یا هر مادر دغدغه‌مندی وجود داشته باشد، نویسنده بااستفاده از بیانی سلیس و قابل فهم و در عین حال پرمایه و دلچسب خواننده را تا پایان رمان با خود همراه می‌سازد. طوری که ردپای نگرانی‌ها و تردیدهای شخصیت اصلی را دنبال کند و یا نه، اصلأ با او همقدم شود و همزادپنداری کند و این ترفند به ظاهرساده از عهده یک نویسنده مجرب ساخته است که قطعا خانم زویا پیرزاد یکی از همان نویسنده‌ها ست.