بیژن نجدی با کتاب مجموعه داستانی اش به نام «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» سبک جدید و خلاقانه ای را در داستان نویسی به ادبیات ایران وارد نمود.
این کتاب حاوی ده روایت داستان کوتاه با مضمون مرگ است. وی در طی سالهای کوتاه ۷۳ تا ۷۶ که وارد ادبیات ایران شد و بعد چشم از جهان فروبست آن چنان تاثیری بر ادبیات داستان نویسی گذاشت که قابل وصف نیست چرا که داستان‌هایش سنگ محکی شدند برای سبک و نثر خاصی که به جای گذاشت.
او با استفاده از آرایه‌های ادبی مثل: مراعات نظیر، استعاره و تشبیه که به وفور در داستان‌هایش به چشم می‌خورد، لذتی شیرین و دلچسب را به خواننده می‌بخشد.
خواندن داستان‌های نجدی نه تنها خالی از لطف نیست که کششی را هم در ذهن ایجاد می‌کند چنانکه حتی خوانش چندباره آن نیز از جذابیتش نمی‌کاهد و باعث خستگی خواننده نمی‌شود. به طوری که حتی رونویسی از روی جملات و متن را اکیدا توصیه می‌کنم.
مهارت نجدی در ایجازنویسی تحسین برانگیز است و همچنین جان بخشیدن به اشیای بی‌جان که مخاطب را تا عمیق‌ترین فضاهای توصیفی می‌کشاند.
نام کتاب نیز برگرفته شده از بخشی از وصیتنامه زیبای بیژن نجدی است که در ابتدای کتاب اینچنین آمده است:
و می‌بخشم به پرندگان
رنگ‌ها، کاشی‌ها، گنبدها
به یوزپلنگانی که با من دویده‌اند
غار و قندیل‌های آهک و تنهایی
و بوی باغچه را
به فصل‌هایی که می‌‌آیند
بعد از من.
🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱

گزیده‌ و نمونه ای از جملات توصیفی در داستان‌های کوتاه کتاب:

گریه‌ای را با قنداق به عالیه داد.
پل و آن مرد و رودخانه دور زدند و از چشم‌های ملیحه رفتند.
از چشم‌هایش صدای شکستن قندیل‌های یخ به گوش می‌رسید.
جمعه، پشت پنجره بود.
آب طاهر را بغل کرده بود.
بوی صابون از موهایش می‌ریخت.
هیچ دهکده ای از دور نمی‌آمد.
دهان اسب پر از صدای دلش بود.
صدای تمام شدن روز را می‌شنیدم.
سه‌شنبه، خیس بود.
ملیحه زیر چتر آبی و در چادری که روی سرتاسر لاغریش ریخته شده بود، از کوچه‌ای می‌گذشت که همان پیچ و خم خواب‌ها و کابوس او را داشت.

#
#
#
#