ارزنده‌ترین خردورزی، خودآگاهی است.                  امام رضا(ع)

سخنی با خود:

دیرگاهی است به دنبال گم‌شده‌ای هردم سرک می‌کشم و می‌جویم نشانی از آن را در هر کوی و برزن!

نشان سبزی از جلوه ‌رویش که مدتهاست نهان گشته از دیدگان بی‌بصیرتم. همو که اگر نیابمش آرام و قرار ندارم. با خود و از خود بیگانه‌ام. که اگر نباشد و یا در پس پرده‌ای به قهر و جفا رخ برننماید، چونان از خود دور و با خویش بیگانه‌ام که انگار هرگز نبوده‌ام و هستی‌ام جز صورتی از ظاهر گفتار و کردارم نیست. ظاهری از آنچه که من نیستم و تنها صورتکی است با رنگ و لعاب فریب که شاید خودم هم ندانم و این حقیقت در گذر سالیان  غریب مغفول مانده باشد. اما تا نیابم آن را روح خسته و عاصی‌ام رنگ آرامش و شادمانی نخواهد دید. آری، گم‌شده‌ام کسی یا چیزی نیست جز خودم…

به جستجوی این خود گمشده لابه‌لای برخی از کتابها و مقاله‌ها کنکاش کردم. نه آنقدر که ادعا کنم از دانش و آگاهی لبریزم همان قدر که دریابم مبنای بسیاری از گفته‌ها و اندرزها، تکراری است که منشا و مبدا آن به درون هرآدمی برمی‌گردد و خارج از خود نمی‌توان جست گوهری که در اندرون باید پی‌اش گشت.

ای نسخه اسرار الهی که تویی
و ای آینه جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
از خود بطلب هر چه خواهی که تویی

                                                                    «مولانا»

وقتی خودم را بشناسم:

بر من پوشیده نیست که اگر به گوهر خودشناسی و خودآگاهی دست یابم، قادر خواهم بود نسبت به توانائی‌ها، ریشه و عمق احساساتم و بسیاری از ویژگیهای جسمانی، روانی و شخصیتی خویش شناخت بهتر و کامل‌تری پیدا کنم و از دستاورد این شناخت اعتماد به نفس بیشتری داشته باشم و عزت‌نفس خویش را بالا ببرم.

اما بزرگترین سوالم همواره این بوده که “چگونه می‌توانم به این خودآگاهی برسم؟” همان گوهر کمیابی که فقدانش باعث شده بیشتر وقت‌ها اضطراب، ترس و نگرانی را بدون دعوت و میل باطنی‌ام به اندرون قلبم راه دهم اما اگر آن را به دست آورم آرامش روحی و روانی میهمان خوش‌قدوم این خانه خواهد شد.

آن وقت می‌توانم آسوده‌خاطر باشم ازینکه درصورت شناسایی احساساتم بتوانم آن را کنترل کنم و با هر اتفاقی اشکم سرازیر نخواهد شد و یا بر اثر کوچکترین جرقه‌ای دچار گرگرفتگی و اشتعال نخواهم شد که شعله‌هایش دامان خودم و اطرافیان را بگیرد و بسوزاند و با شنیدن هر سخن لطیف و لبخند ظاهری دلم را خوش نمی‌سازم که فریب نقاب‌ها و جلوه‌گری خوش رنگ و لعاب این و آن را بخورم چون می‌دانم در هر موقعیتی احساساتم چگونه است و با تمرین و مدیریت آن کمک موثر و شایانی به خود خواهم کرد.

از سویی دیگر در کسب‌ بسیاری از مهارت‌ها که مبتنی بر علایق، اهداف و توانایی‌های من است، موفق‌تر عمل خواهم نمود.

پرسش درونی:

و باز طرح سوالاتی از قبیل؛ “که هستم؟”  “و خود واقعی من چیست؟” هیولای تردید و ابهام را به جانم انداخت.

 این تناقض و کشمکش درونی که هر دم مرا به سمتی می‌کشاند، گاهی به سوی ارتباط و تعامل و گاه دیگر به خلوت‌نشینی و کنج عزلت برگزیدن از نشناختن خود است یا تلاشی برای کشف خویش؟

در ادامه بخشی از یافته‌های خود در پاسخ به سوالات مطروحه  را با شما عزیزان همراه به اشتراک می‌گذارم:

 

قدم به قدم تا خودشناسی

شاید از خود بپرسیم چه لزومی به شناخت خود هست که ما را وادار یا تشویق به خودشناسی و خودآگاهی می‌کند؟ اما باید بدانیم که این امر برای داشتن یک زندگی هدفمند و معنادار ضروری و حیاتی است اگرچه عده بسیاری تا آخر عمرشان هم ممکن است چنین سوالی از خودشان نپرسند و دنبال رسیدن به پاسخ آن هم نباشند. اما همانطور که گفته شد معنا و کشف هویت فردی هر شخص بخش مهمی از زندگی اوست و افراد تلاش می‌کنند تا خودشان و هدف‌شان را از زندگی پیداکنند. و حال شناخت خود و آشناشدن با صفات و خصوصیاتی که هر فرد دارد، اولین گام برای رسیدن به این هدف است.

قدم اول:

آنچه در آغاز و به تجربه دریافتم برای شناخت از خود این است که هیچ کاری به اندازه نوشتن از خود نمی‌تواند در این راه موثر و سازنده باشد. اما نکته مهم اینجاست که همین نوشتن هم بهتر است به شیوه درستش باشد. می‌پرسید چگونه؟ الان برایتان می‌گویم.

در وهله نخست یک دفتر یا چند برگ سفید به اینکار اختصاص داده و سپس لیستی از خصوصیات و ویژگیهای خودتان را اعم از ویژگیهای شخصیتی، روانی- عاطفی، اجتماعی و … را در یک جدول و لیست‌وار می‌نویسیم. در مرحله بعد به هریک از آن ویژگی‌ها برحسب اولویت از یک تا ده به خود نمره می‌دهیم. آن گاه برحسب اولویت‌های مشخص شده، مواردی که “زیر نمره ۵″، “با نمره ۵ تا ۸” و “موارد با نمره بالاتر از ۸″ هستند را در لیست‌های جداگانه از هم تفکیک کرده و مشخص می‌کنیم.

حالا وقتش رسیده که برای آن دسته از ویژگی‌هایی که نمرات کمتری در اولویت‌های تعیین شده، دریافت کرده‌اند را به ترتیب (از کمتر به بیشتر) در لیست اهداف خود برای تغییر و بهبود فردی خویش قرار دهیم.

بخش مهمتر این قسمت آن است که از خود بپرسیم: ” چه کارهایی را انجام دهم که در  تغییر و رشد شخصی‌ام موثر باشد؟”

و ناگفته نماند که یکی از بهترین راهکارهایی که شخص خودم تجربه نمودم، این بوده است که در یک گفتگوی صمیمانه و بدون سانسور، بی‌مهابا درباره آن بنویسم. یعنی سوالات متعددی در این گفتگو با خود مطرح کنم و درصدد یافتن پاسخش برآیم.

بدون شک با نوشتن می‌توانیم به کشف تازه‌ای از خود برسیم و به عبارتی دیگر خودمان را پیدا کنیم. غلو نیست اگر بگویم که گفتگوی مکتوب با خود روشی موثر است برای پیداکردن راهی به درونیات خویشتن که از جاده نوشتن می‌گذرد.

در واقع با نوشتن است که فکر هم ساخته می‌شود و با تکرار و تمرین زیاد در این مسیر، در کمال شگفتی شاهد این معجزه خواهیم بود که چه اثر شگرفی بر روح و روان ما به جای خواهد گذاشت، چرا که  خود را در معرض افکار جدید و شفاف‌تر خواهیم یافت. بدین سبب که از ورای تجربیات خویش بر اثر شکست‌ها، درس‌ها و آموخته‌های نو به دستاوردی بدیع و غیرقابل اغماض می‌رسیم که غیر از این؛ ممکن بود به ناامیدی و یاس در اثر افکار منفی و بیهوده مبدل شود!

پس بیهوده نیست اگر ادعا کنیم که گفتگوی درونی با خود (به صورت مکتوب) می‌تواند الهام‌بخش بسیاری از ادراکات نو و کشف و شهودی غیرقابل انکار باشد، به سبب آنکه ازین طریق به ذهن فرصت کشف چیزهایی تازه را می‌بخشیم.

و البته که به موازات آن، مطالعه کتب معتبر و ارزنده در زمینه خودشناسی و شیوه‌های اثربخش خودسازی به عنوان مکملی مفید در تغذیه و خوراک‌دهی مناسب به ذهن آماده و تشنه حقیقت‌جویی نیز موثر و بدیهی است.

قدم دوم:

هرچند معتقد به این نیستم که دهن باشیم و روی قضاوت دیگران زیادی حساب باز کنیم اما برای شناخت از خود می‌توانیم از اطرافیان قابل اعتماد که از شخصیت موجه‌ و باتجربه‌تری در این زمینه هستند،گاهی کمک بگیریم. کسانی که به ما نزدیک‌تر هستند و در مراحل زیادی از زندگی ما حضور داشته‌اند و شاید بتوان گفت ما را به خوبی می‌شناسند، می‌توانیم درباره خصوصیات بارزتر خویش که ممکن است از چشم خودمان دور مانده و یا مورد اغفال قرار گرفته جویا شویم تا درصدد رفع و اصلاح آن برآییم و یا برعکس آن دسته از صفات و خصوصیات مثبتی که موردتوجه دیگران قرار گرفته را تقویت کنیم.

درحقیقت تلاش برای یافتن پاسخ این سوال که چه چیز و یا کدام مسیر منجر به رضایت درونی بیشتر در ما خواهد شد، ما را بر آن می‌دارد که در جهت شناختن بهتر خود و توانمندیهایی که داریم حرکت کنیم.

و احتمال دارد که پاسخ این سوالات را در یکی از نظریه‌های گوناگونی که در رابطه با موضوعات شخصیت‌شناسی ارائه شده‌اند، پیدا کنیم.

درخصوص تیپ‌های شخصیتی نظریات فراوانی ارائه شده از جمله فلاسفه یونان باستان مثل بقراط و جالینوس، فروید و مدل پنج عاملی شخصیت.

براساس مدل پنج عاملی شخصیت، صفات و روحیات انسان‌ها در پنح عامل یا دسته از صفت‌های زیربنایی طبقه‌بندی می‌شود. این ۵ عامل ساده می‌توانند پاسخ پرسش پیچیده ما را بدهند: چه چیزی باعث می‌شود من، من باشم؟ (هورداد، آرسام؛ ۱۳۹۷)

ازجمله صفاتی که در این مدل می‌توان به آنها نگاهی دقیق انداخت شامل این‌هاست:

۱- پذیرابودن نسبت به تجربه‌های جدید: افرادی که از این شاخص برخوردارند، معمولا کنجکاو و خلاق هستند و از خطرکردن و رفتن به سراغ تجربه‌های جدید استقبال می‌کنند.

۲-وظیفه‌شناسی: داشتن این ویژگی باعث می‌شود فردی هوشیار و مراقب باشید. افرادی با این صفت تمرکز بسیار زیادی روی اهدافشان دارند و برای کارهایشان از قبل برنامه‌ریزی می‌کنند.

۳-برون‌گرایی: مشخص می‌کند که شما تا چه اندازه فردی معاشرتی و اجتماعی هستید. درحالیکه افراد درون‌گرا تنهایی را به معاشرت با دیگران و آرامش را به شلوغی ترجیج می‌دهند.

۴-خوشایندبودن: اینکه چقدر مایلیم به دیگران کمک کنیم و به چه میزانی مشتاق همکاری و مشارکت با آن‌ها هستیم را شاخص خوشایندبودن و اینکه کجای این طیف قرار می‌گیریم مشخص می‌کند.

۵-نوروتیک بودن: (که در برخی مراجع فارسی روان رنجورخویی ترجمه کرده‌اند) چنین افرادی زندگی را یم چرخه اضطراب‌آور می‌بینند و بیشتر از دیگران دچار نگرانی و دلهره می‌شوند و ممکن است مستعد اضطراب و حتی افسردگی باشند.اگر شما فردی هستید که به آرامی با مسائل و مشکلات مواجه می‌شوید و اجازه نمی‌دهید یک مشکل تمام روزتان را خراب کند به احتمال زیاد میزان نوروتیک‌بودن شما پایین است.

قدم سوم:

حالا وقتش رسیده بر اساس شناخت نسبی که از خود به دست آورده‌ایم، اهداف‌مان را مشخص کنیم و  براساس علایق و توانایی‌هایی که داریم برنامه‌ریزی کنیم تا در جهت رشد  و توسعه فردی خودمان با یک برنامه مدون و منظم پیش برویم. آن هم از طریق برداشتن گام‌های کوچک اما تدریجی و پیوسته.

برخلاف آنچه بسیاری از ما تصور می‌کنیم، تغییر کردن کار ممتنع و نشدنی نیست (البته منکر دشواربودن آن به ویژه در مراحل اولیه و شروع نیستم) اما اگر تغییرکردن در جهت مثبت و با انگیزه‌های درونی صورت پذیرد، بدون شک باعث بهترشدن حال ما خواهد شد و احساس رضایتمندی و شادمانی بیشتری خواهیم داشت.

این واقعیت وجود دارد که اغلب ما به خیلی از رفتارها و عاداتی که به صورت وراثتی به ما رسیده و یا بر اثر  الگوپذیری از محیط، بدان خو گرفته‌ایم و به اشتباه گمان می‌کنیم توانایی مقابله و ترک آن عادتها در ما وجود ندارد. از طرفی هم دچار یک نوع وابستگی در ارتباطات و اطرافیان خویش هستیم که علیرغم آسیب‌پذیری در این نوع ارتباط باز هم حاضر نیستیم این حلقه اشتباه را ترک کنیم و همچنان به روال سابق ادامه می‌دهیم، غافل از اینکه با ترک کردن بسیاری از این روابط بیمارگونه که جز ضربه‌زدن به خودباوری و اعتمادبه نفس ما هیچ فایده‌ای ندارند اجازه ورود افراد جدیدی را به دامنه ارتباطات خود می‌دهیم که ما را به رشد و شکوفایی نزدیک‌تر می‌سازند و احساس بهتر و خوشایندتری در کنارشان خواهیم داشت.

حتما این جمله معروف جیم ران را شنیده‌اید:

شما میانگین ۵ نفری هستید که بیشترین وقتتان را با آن‌ها می‌گذرانید»

حالیا؛ آیا بهتر نیست به جای انباشتن افکار مأیوس‌کننده در مغزمان و روی آوردن به احساسات منفی دست به تصمیمی جدید بزنیم؟ اگر ایده‌ای نو را در سر می‌پرورانیم بهتر است دست از شک و تردیدهای همیشگی برداریم و هرچه سریعتر شروع به اقدام و عمل کنیم. اقدامی در جهت تغییر و تحول خود و همچنین ویژگی‌ها و صفاتی که دوست داریم آنها را بهبود ببخشیم. ویژگی‌های مثبتی که قطعاً از ما انسان خوب‌تری می‌سازند.

منابع:

هورداد، آرسام: ترجمه، هنر و علم خودشناسی،۱۳۹۷، نشر نوین توسعه

مشرقی جواهر، خودآگاهی مقدمه تمام مهارت‌ها، ۱۳۹۰، موسسه خدمات مشاوره‌ای جوانان و پژوهشهای اجتماعی