۱۰۱ ایده در قالب کتاب

چند روزی بود که مثل کلاف سردرگم مدام در زوایای تاریک ذهنم دنبال نقطه روشن و کوچکی می‌گشتم تا بلکه راه دهد به اندکی آرامش که در پی یافتن پاسخ ابهامات و درونیاتم به دنبالش بودم. این کلاف از آشفتگی‌های فکری‌ام ناشی می‌شد که بر اثر بی‌نظمی و نداشتن برنامه‌ای خاص در جهت خودشناسی و اهداف متعدد و همزمانی برنامه‌هایم داشتم.

جلسه اول دوره سمپوزیوم توسعه فردی را ناخواسته از دست داده بودم و حالا از محتوای این دوره و چیستی آن بی‌اطلاع بودم. اما همان چند جمله اول سخنان استاد در جلسه دوم کافی بود تا جرقه پیداکردن اولین کلید گمشده معمای ذهنیم زده شود. پیشنهادی که  اکثریت قریب به اتفاق جمع از آن استقبال کردند.

پیشنهاد استاد نگارش یک کتاب است که قرار گذاشتیم تا پایان دوره سمپوزیوم نوشتن آن را تمام و به صورت عمومی منتشر کنیم.

این کتاب قرار شد قالب و ساختار مشخصی داشته باشد و تلاش کنیم آن را در ۱۰۱ ایده از آنچه آموخته‌ایم به نگارش درآوریم.

و از آن مهمتر اینکه سالانه بازنگری و بازنویسی  شود و هدف از آن نظم‌بخشیدن به آموخته‌هایمان است.

نقل قولی که در صفحه اختصاصی استاد گذاشته بودند:

آموختن بک کار است، نظم دادن به آموخته‌ها کاری دیگر.

حالیا؛ مواجه شدن با این ایده هوشمندانه همچون کاشتن بذر تازه‌ای بود در زمین انگیزه‌های درونیم که درمعرض خشکسالی بود و اینک مسیری روشن و نو برای ماندن و تداوم یافته‌ام و تصمیم دارم هر روز به اندازه حداقل یک نکته که از تجربه زیستی خودم یا مطالعه منابع معتبر دریافت می‌کنم به مطالب این کتاب بیفزایم.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *