تو را با کدامین نام باید خطاب سازم
که حتی یادت خار مغیلانی است درمیان دشت خاطرههایم
و نیشتر میزند بر قلب خاموشم؟
که هربار شعلههای سردشدهاش را برمیافروزد عبور تندباد نامت!
سالهاست میپنداشتم که از یاد بردهام تراکم بیحاصل خاطرت را
کنون که بر فراز قلههای نسیانت قامت برافراشتهام
دمی از گزش بادهای پاییزی حضورت در امان نیستم!
تو که روزی ساحل ارام تنم بودی و دلارام جانم
چه شد که اینک از وزیدن ملایم اسمت نیز گریزانم؟
هربار که از فقدان اثر مرئی یادت، بر صفحه ذهنم اطمینان مییابم،
به یکباره از هجوم تکرار حادثهای به خود می لرزم
آن گاه رجعت دوباره تصویر چهرهات که در مقابل دیدگان بیفروغم متجلی میشود
مرا که طوفان سهمگین اسارت خواستنت، درمیان گرفته
به هر سو بر در و دیوار رسوایی میکوبد
جان پناهی نشانم بده تا آشیان امن روحم باشم در برابر سیل ویرانگر نگاهت




آخرین دیدگاهها