با عصبانیت نگاهی به عقربههای ساعت داخل هال انداختم. ساعت ۷:۲۰ بود و من میبایست راس ساعت ۷:۳۰ سرکلاس باشم. درحالیکه با وجود آماده نشدن پسرم و لجبازیهای هرروزهاش بر سر لباسپوشیدن و مهیاشدن برای رفتن به دبستان تقریباً اینکار غیرممکن بود. حتی تصور چهره مدیر مدرسه هنگامی که با تاخیر وارد مدرسه میشدم هم برایم مضطربکننده بود.
آن روز هم با وضعیت ناخوشایندی مثل روزهای قبل که درمیان سروصدا و اعترضات من برسر دیررسیدن به محل کارم و غرغرهای پسرم برای اینکه دلش نمیخواست به مدرسه برود، ادامه یافت و من با روحیهای آشفته و سرزنش خودم بابت رفتاری که با فرزندم داشتهام وارد مدرسه شدم و طبق معمول بابت تاخیرم عذرخواهی کردم.
اما تمام طول روز را به این میاندیشیدم که چطور باید به این وضعیت پایان بدهم؟ چون علاوه براینکه بابت تاخیرهای روزانهام هر روز جلوی مدیر و همکاران خجلزده میشدم نگران به هم خوردن رابطه خودم با پسرم نیز بودم و از اینکه هر روز صبح هردومان کشمکش و تنشی دوطرفه را تجربه میکردیم اصلا احساس خوبی نداشتم.
عصر همان روز با خودم فکر کردم که بهتر است برای چارهاندیشی و یافتن راهحلی درخصوص این موضوع با یکی از دوستان مشاورم که در زمینه تربیت فرزند و روابط خانوادگی با بهزیستی همکاری داشت، مشورت کنم. بنابراین با او تماس گرفتم و قرار ملاقاتی را برای صحبت درباره مساله اخیرم که باعث درگیری ذهنیام شده بود، تعیین کردیم.
در آن جلسه که با دوستم دیدار کردم، ایده جدیدی را به من پیشنهاد داد. اولین نکتهای که از حرفهایش آموختم این بود که در چنین مواقعی (مثلاً زمانی که من دچار اضطراب بابت انجام نشدن به موقع کارهایم هستم) بهترین شیوه خودداری از جروبحث کردن است.
چرا که در این شرایط معمولاً من شروع به دستور دادن میکردم، درحالیکه دستوردادن خود باعث ایجاد تنش و درگیری بیشتر و همچنین لجبازی فرزندم میشد. اما به جای آن باید سعی میکردم جملاتی را بیان کنم که خواستار آن هستم. آن روز ما درخصوص نکات مهمی با یکدیگر حرف زدیم و من بیصبرانه منتظر بودم تا ایدههای جدید را به کار گیرم.
صبح روز بعد و مطابق انتظارم وقتی برای رفتن به سرکار آماده شده بودم، دیدم که پسرم هنوز لباسهایش را نپوشیده است. پس با خونسردی به او گفتم: میبینم که هنوز آماده نشدهای!
پسرم با لحن غرغرزنان پاسخ داد: “من هنوز وقت نکردم”.
من واقف بودم که برای اینکه در چنین موقعیتی مسئولیت پذیری را یاد بگیرد باید پیش از هرگونه تنبیه و مجازاتی با همدردی و همدلی کنم. با اینکار به او نشان میدادم که او را دوست دارم و واقعا نگران او هستم و اگر اینطور رفتار کند باید منتظر عواقب بدرفتاری و تصمیم غلط خود باشد.
من در این موقع برای اینکه حس همدردی و همدلیام را به او نشان دهم، پاسخ دادم: “چقدر بد! خب، حالا تو میتونی لباسهاتو داخل کیفت بگذاری و هروقت دوست داشتی اونها رو بپوشی. اصلا نیازی نیست که عجله کنی.”
بعد همانطور که دستش را گرفته بودم و در دست دیگرم کیف مدرسهاش بود به سمت در خروجی آپارتمان راه افتادم.
پسرم همچنان غر میزد که “من بدون لباس مدرسهام دوست ندارم سرکلاس. بچهها مسخرهام میکنن”
و من باز درکمال خونسردی گفتم: “میدونم!”
او دوباره با صدای بلندتری گفت: “هیچکدوم از بچههای مدرسهمون با لباس خونه نمییاد مدرسه” و من تکرار کردم: “میدونم!”
آن وقت پسرم سعی کرد با داد و بیدادکردن دست روی نقطه ضعف من بگذارد و با فریاد میگفت: “تو منو دوست نداری والا منو با این وضع نمیبردی”. من درپاسخ لبخندی زدم. سپس همانطور که او را به داخل اتومبیل هدایت میکردم، گفتم: «تلاش خوبی بود!»
در چنین وقتهایی پسرم برای اینکه عصبانیتش را نشان دهد هر ترفندی که به ذهنش میرسد، را انجام میدهد. مثلاً” لگدزدن به صندلی و بعد هم جیغ و دادکردن! و بعد از آن شروع به گریه کرد. اما در نهایت چارهای جز ساکتشدن نداشت چون من بدون توجه به او کاملاً خودم را متوجه رانندگیام نشان میدادم.
آن روز باوجود اینکه من از قبل با مدیرمدرسه درخصوص احتمال ورود پسرم به مدرسه بدون لباس فرم، هماهنگ کرده بودم اما از اینکه میدید او مثل روزهای دیگر باهمان لباس فرم وارد مدرسه شد، اول متعجب و بعد از اشاره کوتاهی که به او فهماندم همه چیز رو به راه است، تبسمی کرد و خوشآمد گفت.
بعداً برایش توضیح دادم که پسرم تا رسیدن به مدرسه در همان فرصت چنددقیقهای لباسهایش را در صندلی عقب ماشین پوشیده و آماده شده است.
نکات کلیدی و راهبردی برای پرهیز از خشونت و داد و فریاد کردن:
- مواقعی که کودکان شروع به بدرفتاری میکنند، والدین به ندرت با آنان ابراز همدردی کرده و بیشتر تمایل دارند که با نشان دادن خشم و عصبانیتشان و حتی تهدیدکردن وی را مجاب به سکوت یا آرامش نمایند.
- والدین میتوانند با تکرارکردن یک جمله کوتاه، ضمن خودداری از جروبحث به فرزندشان نشان دهند که اولاً مراقب او هستند و ثانیاً هرگز عقبنشینی نخواهند کرد.
- جملات کوتاه پیشنهادی: احتمالاً همینطوره. چه قدر بد!. نگران نباش، شاید حق با تو باشد. هرجا باشی، بازم دوستت دارم. بهتره درباره کاری که کردی فکر کنی. ما بعداً دربارهاش باهم حرف میزنیم.
- زمانی که کودکان مشکلاتی را ایجاد میکنند والدین باید این مشکلات را به خود آنها برگردانند و با برگرداندن مشکلات به آنها اجازه دهند که کودکان عواقب اعمال خود را تجربه کنند.
- باید بدانید که مهمترین نکته این روش ابراز همدردی و همدلی با کودک قبل از نشان دادن عواقب کار اشتباه اوست.
خواندن و آگاهی از نکات ذیل نیز در مقابل برخی از بدرفتارهای کودکان موثر خواهد بود:
- کودکان هنگام لجبازی یا بهانهگیری همیشه آماده بحث کردن هستند، بنابراین با بحث کردن این فرصت را به آنها ندهید. اما بجای آن میتوانید از روش گوش دادن فعال برای شنیدن حرفهایشان بهره ببرید.
- مهارت گوشدادن فعال و بازخورد انعکاسی را همواره بکار بگیرید. کودکان به توجه والدینشان بیش از هر چیز نیاز دارند. وقتی شما به فرزندتان نشان میدهید که آماده گوشدادن به او هستید، او هم تمایل بیشتری برای گوشکردن به حرفهای شما از خود نشان خواهد داد.
- وقتی به حرفهای فرزندتان گوش میدهید به خودتان کمک میکنید که وقایع را از زاویه دید او ببینید. احساساتش را بهتر بفهمید و با او ابراز همدلی کنید.
- گفتگوکردن با فرزندتان را تمرین کنید. و از پاسخهای منفی قاطعانه و پیاپی در برابر خواستههای او اجتناب کنید. چون این کار باعث افزایش لجبازی کودک شما خواهد شد.
- گاهی در برابر اصرارهای فرزندتان به او حق انتخاب بدهید. مثلاً انتخاب یک لباس از بین دو یا لباس که شما به او پیشنهاد میدهید، یا انتخاب یک داستان از بین دو کتاب که شما موقع خواب قرار است برایش بخوانید.
منبع:
جیم فی، مترجم: زهره مستی، چگونگی تربیت فرزندان بدون از دست دادن عشق و احترام، ۱۳۹۰




4 پاسخ
به نکات مفیدی اشاره کردید. موفق باشید
ممنون عزیزم. نظرات ارزنده تون مایه دلگرمی منه
عالی بود خانم سورگی عزیز خیلی کاربردی بود
سلام ممنون از نظر لطفتون خانم نوری عزیز و خوشحالم که بنظرتون کاربردی بوده