پرنیان

من به دیدار تو

محتاج‌تر از بارانم

آفتاب است نگاهت

که به دل می‌تابد

تک تک ثانیه‌هایی که

کنارم ماندی

لحظه‌هایی است

که از عمر حسابش کردم

قدر می‌دانم و

مشتاقِ دگرباره حضورت هستم

که مرا باز

به آغوش کنی مهمانم.

تن عریان زمان

در طلب رخت نکوست.

پرنیان جامه شود

لعبت دوران

چو بیایی به برم.

۱۴۰۱/۴/۱

 

 

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *