یادداشتی درباره فیلم آینه (Miror)

امروز شاخ غول را شکستم و برای اولین بار بعد از مدتها -که حسرت تماشای یک فیلم سینمایی ارزشمند همراه با نقد و تحلیل بر دلم مانده بود- موفق شدم با اهالی خانه ارژنگ همراه شوم و به تماشای فیلم آینه (Miror)   ساخت ۱۹۷۵ به نویسندگی و کارگردانی آندری تارکوفسکی بنشینم.

از پله‌های موسسه که بالا می‌رفتم با اینکه فضای داخلی آن برایم ناآشنا نبود و قبلا طی یکی دو جلسه پیرامون نقد داستان محیطش را از نزدیک دیده بودم اما لین اولین تجربه حضورم برای نمایش فیلم  بود.

خوشبختانه به موقع رسیدم و دست اندرکاران ذیربط در حال مهیاکردن شرایط پخش فیلم بودند. تعداد صندلی‌ها ن چیزی حدود ۳۰-۴۰ تا بود که مایه‌ی تعجم شد چرا که برای جلسات نقد داستان تعداد اندکی از دوستان به طور ثابت شرکت می‌کردند و بعید می‌دانم که شمارشان به ۱۰ نفر برسد. هرچند که تا انتهای فیلم هم کمتر از ۲۰ نفر شرکت کردند ولی رویهمرفته تجربه جذابی بود. برای من که تاکنون چنین فرصتی نصیبم نشده بود آنهم در شرایطی که روی صندلی پلاستیکی بنشیم و فیلم ۱۰۶ دقیقه‌ای را تماشا کنم چندان آسان نبود چرا که ریتم نسبتا کند و زمان طولانی فیلم در بخش‌هایی از آن موجب کسالت یا خواب‌آلودگی و حتی کمردردم می‌شد اما هر طور بود سعی می‌کردم همچنان باانگیزه جریانات فیلم را دنبال کنم که در وقت پایانی و تبادل نظرات هوشیار و آگاه باشم نسبت به آنچه که باید از آن دستگیرم شود. باری؛ بهتر از مقدمات کم کنیم و برویم سراغ فیلم. ناگفته نماند با مقدمه‌ای که نوشتم قصد دارم به شما خواننده محترم ابراز کنم که کوچکترین سررشته‌ای از تماشا، تحلیل و نقد فیلم‌ها و  آثار برجسته سینمایی ندارم و آنچه در ادامه می‌خوانید تنها برداشت‌های دست و پا شکسته و احیانا ناقص اینجانب است که تمایل داشتم بخشی از آن را با شما درمیان گذارم.

سکانس‌های فیلم در فضایی رویاگونه بود که ترتیب و توالی منظمی به لحاظی زمانی نداشت و صدای راوی و زاویه نگاه او را از پشت دوربین در رفت  و برگشت‌های زمانی اعم از گذشته حال و آینده شاهد هستیم.  فیلم به لحاظ پیچیده بودن با رویا، خیال و آینه گره خورده است.

اولین نکته مهمی که با آن مواجه هستیم انتخاب عنوان آینه برای فیلم است که در واقع هدف اصلی نویسنده و کارگردان فیلم رل به نوعی بازگو می‌کند آن هم ضرورت توجه کردن به خود و در واقع نوعی دعوت به خودشناسی و آگاهی است از طرف راوی به مخاطبان فیلم.

تارکوفسکی در این فیلم بخشی از خاطرات تلخ دوران کودکی خود را به شکل رویا به یاد آورده و بازگو می‌کند.  که مرکز کانونی آن خاطرات مادر است. مادری افسرده و غمگین که نقش پررنگی در اغلب صحنه‌ها دارد و به بازیابی ذهن راوی کمک می‌کند. وجود مادر به لحاظ اینکه در دوران کودکی به او امنیت می‌دهد بسیار کلیدی است. در بخش‌های رفت و برگشی فیلم مراحل دیگری از زندگی وی را دوران گذار از کودکی و رسیدن به میانسالی، بزرگسالی و پیری را نشان می‌دهد شاهد هستیم که در تمام این مراحل کارگردان می‌خواهد اضطراب‌ها، ترس‌ها و ناامنی آدمها را به نوعی نشان دهد که بشر همواره سعی دارد با سرکوب کردن و منشا اصلی اضطرابهایش دنبال سرپوش گذاشتن روی آن از طریق جنگها، نزاع‌ها و دورشدن از ارتباطات جمعی است و اینگونه بر ترس‌های درونی خود که علت عمده چنین اضطرابی  فرار از مرگ است، سرپوش بگذارد. صحنه‌های پایانی فیلم دوران پیری مادر را نشان می‌دهد که همراه با فرزندانش در دل طبیعتی پهناور و بی‌انتها زندگی می‌کنند و با این پایان‌بندی کارگردان قصد داشته که راهکار و راه‌حل اصلی مشکل  بشر را درخصوص اضطراب و فرارش از مرگ  بازگشت وی به دامان طبیعت معرفی کند.

۱۷/۳/۱۴۰۱

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *