باز امشب در نوای نی پدیدار آمدی
بار دیگر رهزنان با هجمهٔ خواب آمدی
شانه ام با بوی گیسویت معطر گشته است
صبح دل از یاد رنگینت مسحَر گشته است
روزگاری روزهایت بادریغ یک نگه همراه بود
حیف، امشب صید اما در پی صیاد بود
ساحل امن فراموشی، مزیت کم نداشت
لیک ازین عصیان خبر آن موج توفنده نداشت
کاشکی با خاطرت هرشب هم آغوشم کنند
زان هراسانم ولی یکباره بیدارم کنند.
#م_سورگی




آخرین دیدگاهها