توی جلسه بیستم دوره سمپوزیوم به عنوان تمرین قرار شد یک موضوع تخصصی بعنوان نوشتارپژوهی انتخاب کنیم و در قالب نامههای آموزشی به یک مخاطب خیالی یا واقعی درباره آن موضوع بنویسیم.
درحقیقت مقالهنویسی و نوشتن نوشتار پژوهشی درخصوص موضوعی که تخصصی است ممکن است برای مخاطب ما در حالت عادی کسالتبار و خستهکننده باشد اما وقتی همان موضوع را در قالب یک یا چند نامه و با زبانی ساده به صورت متنی صمیملنه و شفاف به نگارش درمیآوریم آن وقت به احتمال زیاد خواننده هم لذت بیشتری از فرایند خواندن آن به دست خواهد آورد.
اولین بار که توی یکی از جلسات محتواتیم با کتاب «داستانهایی که میچسبند» نوشته: کیندراهال (به پیشنهاد استاد) آشنا شدم بعد از آن تصمیم گرفتم در بسیاری از مقالاتم برای جذابتر شدن و ترغیب مخاطب به مطالعه از شیوه داستانگویی و روایتگری بهره ببرم تا اینکه چند روز پیش با شیوه دیگری آشناشدم که نویسنده موضوع تخصصی موردنظر و علاقه خود را به سبک نامهنگاری برای یک مخاطب خیالی یا واقعی به نگارش درمیآورد. مزیتهای زیادی را برای این شیوه میتوان برشمرد از جمله اینکه: نویسنده از طریق تشریح کردن آموختههای خود از طریق مکتوب نمودن آن به تثبیت و یادگیری ذهنیات خویش در بلندمدت کمک میکند و علاوه برآن چون برخلاف مقالات آکادمیک که از نثری خشک و رسمی برخوردارند و محدود به توجه خوانندگان خاصی است، با لحنی صمیمانه مطالب اموزشی به مخاطب ارائه میشود لذا در گرایش و جلب نظر وی نیز موفقتر به نظر میرسد.
به عنوان مثال از کتاب حرفهای همسایه نوشته «نیما یوشیج» -شاعر معاصر ایرانی- یا نامههایی به شاعری جوان از «راینرماریاریلکه» در این باب میتوان نام برد. یا کتابی از «اوریانا فالاچی» با عنوان «نامه به کودکی که هرگز زاده نشد» که چند روزی است برای خواندن دست گرفتهام. این کتاب روایت واقعیات تلخ دنیای فانی است به قلم مادری باردار که به فرزندش میگوید. همچنین برخی از نامهها همزمان با رشد و بزرگترشدن جنین، اطلاعاتی از روند و مراحل رشد جنینی دربردارد که اوریانا خطاب به فرزندش درباره آن مینویسد.




آخرین دیدگاهها