از من اگر بپرسید خواهم گفت؛ حکایتی است این ذهن هزارپاره که گاهی جولانگاه افکار گوریده است و گاه میدان خودنمایی ایدههای از گرد راه رسیده. همان افکاری که تو را تا زیستن بر لبه پرتگاه به پیش میبرند و هراسان و بیتصمیم میگردی از جراحتهای درون و دردهای پنهانش که یارای سخن گفتنش با احدی نیست .
حکایت سری پرشور و دلی نازک که به گاه خلوتگزینی، موجی از سوال، خصوصیترین زاویههای ذهنت را دربرمیگیرد و فضای آن آکنده میشود از حال و هوای کهنگی و اندوه و به عبارتی بهتر “در پیله گذشتهها ماندن“!
و از آن سو هربار که استاد، (همان آدم خوش طبع و خلاقی که ایدههایش در زمینه نوشتن درجهان همانند ندارد) با حرفهایش در اعماق این ذهن گذرا و سربه هوا نفوذ میکند. با حضور آسودگیبخش خود فرصتی بیمانند را یادآور میشود و با تکتک واژههایش امید رسیدن به شادکامی در انتهای رنگینکمان!…
همو که چون مشاور و همسخنی کاردان و متبحر آرام آرام ته قلبم پناه گرفت و شخصیت تازهخواه و آسانگیر و مرزنشناس او موجب گرمای دل است، آشنایی با وی سبب شد تا دگر برای محققساختن رویاهای دیرینم هراسان نباشم و مصم شوم در فاصله گرفتن از افکار خودخوار و مغمومی که مرا سوق میدادند به سمت زنجموره زدن مدام و حاصلش چیزی نبود جز دست و پازدنی فرساینده و بیسرانجام!
و تجدیدنظر کنم در گزینش دایره ارتباطم با اطرافیان. آنان که از زور خرمایهداری دغدغهای برای بهتر زیستن ندارند و تنها با آخور نشخوار خود دلخوشند و مثل حیوانی در کمین نابودی ایدههای تازهای هستند که از ذهنت تراوش میکند و ظرف محدود مغزشان از ادراک آن تهی است.
پس علاجی نداری جز اینکه از میان این همه دست لولنده و آروارۀ جنبنده که خالی از دغدغۀ ذهنآگاهیاند ،خودت را رها سازی و با ذهنی تند و طبعی خوش کولهبار سفرت را بربندی برای پانهادن در این وادی جدید که به تازگی کشف کردهای…
پی نوشت: در ارتباط با جزوه واژهباز (تمرین افزایش دایرۀ لغات)- ویژۀ اعضای دورۀ نویسندگی خلاق
۱۴۰۰/۱/۳۰




آخرین دیدگاهها