همین چندروز پیش وقتی به نوشتن داستانم فکر میکردم به یکباره داستانی در ذهنم تداعی شد که چندسال پیش (حدود ۹سال) خوانده بودم. نویسنده کتاب یکی از کارشناسان مامایی مرکز بهداشت (زهرا اصغری) بود که با نیت گسترش آگاهی عمومی جامعه از بیماری که در آن زمان هنوز تاحدی ناشناخته بود و بر اثر ویروسی مرموز سلامتی و حیات فرد بیمار را تحت تاثیر قرار داده و به سوی مرگ تدریجی سوق میدهد، آن را نوشته بود.
یک داستان عاشقانه درباره عشق و علاقه آتشین و صادقانه پسری پولدار به نام امین به دختر موردعلاقهاش که سالها از او دور بوده و حالا بعد از یافتنش نمیداند دختر از چه چیزی رنج میبرد که مانع پذیرفتن درخواست ازدواجش میشود؟ داستان پرکشش و جذابی که از متنی پاکیزه و روایتی دلنشین و جذاب برخوردار است.
داستان با زاویه دید اول شخص و از زبان شخصیت اصلی (مرضیه) و با الگوی پیرنگ نوشته شده است .
درواقع موضوع کتاب درباره زندگی پرفراز و نشیب مرضیه است که باوجود پاکدامنی و نجابتش اما بر اثر بیتجربگی و بیاطلاعی از مادرش که بعد از مرگ همسر زندگی بیقیدوبندی را در پیش گرفته است و مبتلا به ویروس ایدز است، بیماری را میگیرد.
اگرچه شاید به دلیل مقصود نویسنده از نوشتن داستان (آگاهیسازی درخصوص بیماری و نحوهی مبتلاشدن) گاهی به حواشی اضافی پرداخته میشود یا اشاراتی مستقیم به یک موضوع که فاش شدن زودهنگام و قابل پیشبینی برخی ازحوادث را در پی دارد یا حتی در جایی از داستان ورود شخصیت جدیدی با نام خواهر پژوهشزاده که ارتباط چندانی با اصل ماجرا ندارد و بدون علت نیز از داستان خارج میشود و حتی علت حضورش در داستان و ابهامی که در ذهن خواننده ایجاد میکند، پوشیده و بیپاسخ میماند، با اینحال سادگی قلم نویسنده و همزادپنداری خواننده با شخصیت اصلی و حوادث، آن را به یک داستان دلنشین مبدل میسازد.
دیروز برحسب اتفاق کتاب مذکور ازطریق یکی از همکاران به من تحویل شد. من هم که تشنه خواندن دوبارهاش بودم بعد از رسیدن به خانه و صرف ناهار بیدرنگ شروع کردن مطالعه. بعدهم با یک وقفه چندساعته و ازسرگیری آن تا دم صبح و موقع اذان و نماز مجددا خواندمش ودر تمام مدت در دلم آرزو میکردم شهامت و اعتمادبه نفس قهرمان داستان را میداشتم. خواندن داستان را برای یک بار هم شده به مخاطبین پیشنهاد میکنم.




آخرین دیدگاهها