مدتها بود که به بهانه وقت نداشتن و کارهای مهمتر از خواندن رمان، مطالعه آن را به تعویق میانداختم و علیرغم اینکه چندین کتاب داستان بلند بعد از آن خریده بودم و در لیست مطالعهام قرار گرفته بود ولی بازهم از زیر بار خواندنش طفره میرفتم تا اینکه چند روز پیش بالاخره تصمیمم را گرفتم که هر طور شده آن را دست بگیرم و و تا زمانی که بطور کامل خواندنش تمام نشده رهایش نکنم و امروز بالاخره به این خواسته دست یافتم.
کتاب ملت عشق را که اولش فکر میکردم به اصطلاح یک رمان کوچه بازاری است در طی این هفته بهطور کامل خواندم.
رمان ملت عشق نوشته الیف شافاک روایت زنی است به نام اللا اهل نورث همپتون آمریکا که زندگی یکنواخت و آرامی را در کنار همسر و فرزندانش سپری میکند. او در ماه مه سال ۲۰۰۸ به شکل غیرمنتظرهای و پس از قبول پیشنهاد همکاری در یک انتشاراتی (در بستون)با رمانی که توسط یک نویسنده گمنام به نگارش درآمده، آشنا میشود.
در آن رمان چهل قانون عشق از دیدگاه شمس تبریزی بیان میشود و نحوه آشنایی وی با مولانا و اعتقادات تصوف با زبانی بسیار ساده و روان اما پرکشش و در طی حوادثی پرفراز و نشیب روایت میگردد.
آنچه برای من در طی خواندن این رمان جذاب و گیرا بود، فارغ از آشناشدن با قوانین چهلگانه عشق (در باور صوفیان) شیوه نگارش نویسنده ملت عشق بود که با جملاتی کوتاه و موجز و عباراتی ساده اما شیوا نوشته شده است.
و ازطرفی دیگر شیوه متفاوت آن در روایتگری است که هرفصل آن از زبان (با زاویه دید) شخصیتهای مختلف داستان به نگارش درآمده است و این برای من که تاکنون داستانهای بلند و کوتاه را اغلب از زبان یک روای خوانده بودم، روشی تازه و جالب بود.
حتی زاویه دید در رمان به دو شیوه اول شخص ( از زبان شخصیتها در روایت درونی) و سوم شخص در روایت بیرونی است.
میدانم که با خواندن یکبارۀ کتاب عطش سیریناپذیرم برای دریافت قوانین عشق به پایان نرسیده و اگر عمری باقی باشد دفعات دیگری آن را خواهم خواند تا دریافتهای بیشتر و تازهتری را از آن داشته باشم و علاوه برآن با نحوه زیبانگاری در عین سادهنویسی بیشتر آشنا شوم.
در ادامه برشهای منتخبی از متن داستان را برایتان مینویسم:
***
عشق، اساسیترین چیز در زندگی است. عشق، پایه و اساس است. همانطوری که «مولانا» گفته بود، روزی فراخواهد رسید که تمام کسانی که از عشق فرار میکنند و حتی گفتن کلمه «رمانتیک» را گناه میدانند، عشق را پیدا میکنند.
***
در تصوف اسلامی، عدد چهل یعنی نشاندهنده زمانی است برای گذر از مرتبهای به مرتبۀ دیگر. نماد بیداری معنوی است…
در چهل سالگی، وظیفۀ جدیدی به انسان محول میشود. به نظرم به سن فوقالعادهای پاگذاشتهای. از پیرشدن نترس. چهل، آنقدر عدد قدرتمندی است که سفیدی مو و چروکهای صورت در مقابل آن هیچ هستند.
***
میگویند: “موسیقی بدعت است، کفر است.” چهطور ممکن است هنری که با عشق اجرا میشود، کفر باشد؟ این خداوند است که نواها را ما داده است. منظورم تمام نواها و صداهایی است که در جهان هستی پخش کرده، آنوقت موسیقی را برما حرام میکند…




آخرین دیدگاهها