شعر جهانی از نگاه محمود کیانوش

دیروز دو جلد کتاب از محمود کیانوش که قبلا سفارش خریدش را داده بودم، به دستم رسید. یکی با نام کتاب دوستی و دیگری با نام «نیما یوشیج و شعر کلاسیک فارسی».

امروز کتاب دوستی را که  مقدمه‌ای درباره شعر ایرانی و شعرجهانی داشت، انتخاب کردم. او در این کتاب به گرفتاری‌های شعر فارسی پرداخته است.

کیانوش در پیشگفتار کتابش اشاره‌ای اجمالی به شعر به معنای “جهانی” آن نموده است و همین مضمون اشتیاق مرا برانگیخت تا ادامه خوانش  کتاب را درخصوص شعر ایرانی، شعر جهانی پیگیری نمایم.

شروع این مطلب با بیان مختصری درخصوص آشنایی با شعر ایران از دوره صفویه تا مشروطه بود و نقل شاعران درباری و روزنامه‌ای یا بعبارتی دیگر “مردمی” و تحولاتی که شعر ایرانی در این دوره‌ها پیدا کرده است.

که همین  معرفی و آشناشدن با شعر و شاعران معاصر برای من که بیش از هرزمان دیگر تشنۀ دانستن دراین باره بودم، مرا مشعوف و مجذوب می‌نمود. آنهم با زبان گفتار محمودکیانوش که برایم جدید بود. طی همین چند صفحه هم لذت همراه‌شدن با کلام و نگرش چند تن از شعرای هم عصر را چشیدم. شعرایی چون:نادر نادرپور و اخوان ثالث که هریک در نوع خود صاحب رآی و فکر و سبکی مستقل هستند.

مثلاً آنجا که از قول نادرپور در مقدمه کتاب گیاه و سنگ، نه آتش می‌گوید: «… پرداختن به مسائل زودگذر سیاسی و حوادث روزانه اجتماعی ، ناچار با رسالت شعر که درهم شکستن دیوارهای زمان و دست یافتن به جاودانگی است، مغایرت دارد. شاعر می‌تواند چنان با دیگران درآمیزد که چون از خویش می‌گوید، پنداری که از آنان است…»

سپس ادامه می‌دهد : ” به باور نادرپور تعهد یک «امر درونی» است که ار تأثیر مشاهدات بیرونی شاعر بر نهانی‌ترین لایه‌های عاطفی او پدید می‌آید…”

سپس اشاره‌ای هم دارد به سبک شعری احمد شاملو و نقدی که برخی ناقدان زمانه از شعرهایش داشته‌اند. و گویی با هر جمله از کتاب با نویسنده همپا و همراه می‌شدم و برمی‌گشتم به سالیان دهه ۳۰ و شعرای هم‌نسل‌شان که اغلب به دلیل آشناشدن با شعر اروپایی و رواج روزنامه‌نگاری و اشاعه افکارشان از آن طریق به جرگۀ شاعران مردمی بجای درباری پیوسته‌اند و بسیاری از تحصیلکردگان آن دوره به نوعی روشنفکری و تجددگرایی روی‌آورده‌اند.

آن‌گاه نویسنده در بخش‌هایی از کتاب به تشریح دیدگاه خویش درخصوص شعر جهانی می‌پردازد. مثلاً: در جایی از کتاب «شعر، زبان کودکی انسان، گفتاری درباره مبدا، ماهیت و سیر تحول شعر» که نوشته خود اوست به شعر ضمیری و مکاشفه‌ای و مخصوصاً به «شعر جهانی» اشاره می‌کند و چند پاره‌ای توضیح می‌دهد:

“… شعر جهانی یعنی شعری که در هنگام حدوث آن «انسان تاریخی» شاعر بیدار بوده است و دریافت «انسان الانی» او را گرفته است و از صافی نگاه انسانیت مشترک در تاریخ گذرانده است تا صدای او بتواند با آهنگ آواز نهفته در درون هرکس و همه کس بیرون آید…»

و برداشت شخصی من از فحوای کلام وی درحال حاضر این است که شعر جهانی در عین اینکه نباید جدا از فرهنگ و تاریخ و چهرۀ قومی و محلی شخص شاعر باشد، اما باید در نوع مضمون و تعابیر و انتخاب واژه‌ها به گونه‌ای باشد که دریافت معانی و مفهوم عمیق آن برای هر فرد در هر نقطه و مکانی از جهان که قرار دارد؛ ممکن و میسر باشد نه آنکه برای فهم نیاز پیدا کند تا اطلاعاتی زمینه‌ای درخصوص آداب  رسوم و فرهنگ و حتی زمینه فکری شاعر به دست آورد تا به معانی عمیق فکری او پی ببرد و آن قدر مبهم و دست‌نیافتنی نباشد که برای ارتباط برقرارکردن با هر شعر نیاز به تفسیر و توضیح بسیار پیدا کند. طوری که اگر شعر به هر زبانی در دنیا ترجمه شود از معنای اصلی و اولیه‌اش دور نگردد.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *