معنای زندگی من چیست؟

مدتی است که با شنیدن یا خواندن عبارت”معنای زندگی” درباره آن با خود می‌اندیشم که به راستی چیست معنای این موهبت چند روزه که در این چندصباح عمر به ما ارزانی شده و هریک با دریافتی منحصربه فرد از آن به ماندگاری یا هدردادنش تن می‌دهیم؟

معنای زندگی برای من جلوه‌ای بی‌بدیل از لحظه‌هایی است که در برابر دیدگانت تجلی می‌یابد و دلت را به ادامۀ زیستن خوش می‌سازد. فرقی ندارد که آن جلوه در نظر اغیار چه اندازه بزرگ و باعظمت یا در نظر عده‌ای دگر چه میزان کوچک و حتی حقیر آید، معنای زندگی گاه به قدر بوییدن یک گل سرخ که از شبنم صبحگاهی معطر شده و طراوت بهار را در دلت می‌رویاند، می‌تواند باشکوه باشد یا به اندازۀ لذتی که با شنیدن صدای خنده‌های شیرین کودکی معصوم؛ غرق در لذت و شعف می‌گردی!

معنای زندگی همان طلوع نگاهی است که به مهربانی گشوده می‌شود و در فروغ دیدگان مادر، همسر یا هر آن کسی که دوستش ‌داری نظاره می‌کنی و آرامش می‌یابی.

معنای زندگی شاید همان احساس مادرانه‌ایست که گاه با شانه‌زدن و بافتن گیسوان دخترک ۳ساله‌ات با همه وجود لمس می‌کنی یا دقایقی که از دیدن مژگان سیاه درخواب‌رفته‌اش سرشار از حس شکرگزاری می‌گردی.

معنای زندگی درک‌نمودن تمام تلخی و شیرینی‌هایی است که در پیچ و خم مسیر سرنوشت در آغوش می‌کشی و بذر امید را همچنان در درونت زنده نگاه می‌داری و تا بارورشدن نهال صبرت از پای نمی‌نشینی تا روزی که به ثمرنشستن میوه‌های استعداد، تلاش و شکوفائی خویشتن را نظاره‌گر شوی.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *