شب از دریچۀ سکوت، بر اندام آرامشم فرو میریخت.
صدای جیرجیرکها موسیقی نرم و خنک نسیم شبانگاهی را بر گونههایم مینواخت.
و سپیده از پس انتظاری شیرین آرام آرام رخ نمود.
همان دم که افق نگاهت از پناه روحانیت لحظههایم سربرکشید.
و در اشتیاق عطشتناک روحم حلول کرد.




آخرین دیدگاهها