نشسته بر رخ مام وطن آوار اندوه!
و زنجیری به پایش بسته آذین.
به عزلت معتکف فرسوده یاران.
من و این غم
من و درد قلم،
من و شب، هر دو تنها…
برای التهاب مادری خسته
و آبستن ز دورانها.
زجور همرهان، مویان.
زدست ناکثان، رنجه!
کدامین زخم را بندم؟
کدامین چاره را جویم؟
دریغا که مداوای جراحتهای افزون،
فراجَسته زنیروی طبیبان.
مرا در حزن این زنجیره بلوا،
نویدی بخش از آندسته بشارتهای پنهان.
که آیا میرسد هوشیار ایام؟
به گاه خواب دیرین و پریشان؟
یکی ناجی اعصار از خم راه،
کشد دست تفقد بر سر مام؟!
برون ریزد زتن آلام و اشرار
برافروزد درفش شوکت پارینه ادوار…
#م_سورگی




2 پاسخ
هی ی ی ی حال این روزهای کشور رو چه زیبا به تصویر کشیدی 😥
از دل برآمده و ممنون از نگاهتون بانو