می بارد امشب، بارانی از عشق بر کوی قلب
تمام ابرها سکوت کرده اند تا نبارم تا یادت
گاهی بی بهانه شعر میشوم بر خطوط صفحهای گاهی
چه میشد اگر چون بهار سبز میگشتی؟ همین دقیقه
آسمان شب؛ مرا جذب میکند. و این سکوت سادۀ
دمی دوشین گذر کردم زباغ آشنایی مان در آن
تو را با کدامین نام باید خطاب سازم که
امشب، بهانهها در جای خالیات بیتاب میشوند امشب تمام
از نهان روزهای فراموش شده یادت دوباره میجوشد از
یکشنبههای انتظار… این روزها، گاهی چشم که فرو میبندم
آندم که متجلی ساختی، رقص پروازت را بر فراز
به مرگ که میاندیشم؛ از گریز پی در پی