باز هم یک ایده الهام‌بخش دیگر که در آخرین جلسه دوره نظم شخصی به طور معجزه‌آسایی مرا با خودم روبرو نمود، جملات پراز تلنگر و به ظاهر عجیبی بود که  از زبان استاد کلانتری و از قول نسیم طالب شنیدم:

اگر صبح که از خواب بیدار می‌شوی تقریباً می‌دانی که قرار است امروزت چگونه سپری شود، تقریباً مرده‌ای. اگر دقیقاً می‌دانی کاملا مرده‌ای! 

کلمات این جمله‌ها را درحالی جرعه جرعه نوشیدم که سابق بر آن غالباً بخاطر تخطی‌کردن از برنامه خطی و یکنواخت روزانه دست به ملامتگری خویش می‌زدم و از مواجه‌شدن با هر کار جدیدی که روال روتین و روزمره را برهم زند، دچار آشفتگی ذهنی می‌شدم.

حالیا نکته جالب و قابل تامل اینجاست که درست یکی دو روز قبل از این جلسه، پیشنهاد همکاری در تالیف یک کتاب (بعنوان مولف سوم) را از سوی یکی از دوستان که مولف اصلی آن همسرشان -استاد دانشگاه تهران با رزومه‌ی علمی درخشان- بود، دریافت کردم اما از همان لحظه نخست دلهره و تشویشی سراسر وجودم را فراگرفت. چرا که در عالم رفاقت نه یارای «نه» گفتن داشتم و نه اینکه هنوز توانائی خودم را برای این نوع همکاری باور می‌کردم.

مطالبی که در آن جلسه مطرح شد را (مطابق برداشت شخصی خودم) در اینجا و با این پرسش مطروحه که چون تلنگری بر افکارم بود، شرح میدهم:

آیا ما اتفاقات نو را به زندگی‌مان راه می‌دهیم؟ وتا چه حد از برنامه‌های تازه‌ای که توی زندگی روزانه‌مان اتفاق می‌افتد، استقبال می‌کنیم؟

یا اینکه جذابیت زندگی خویش را از دست داده‌ایم و به جای دنبال‌کردن ایده‌ها و تجربیات جدید چسبیده‌ایم به یکسری از روش‌ها و دیدگاه‌های تکراری ؟

آیا بهتر نیست به جای اینکه مدام دنبال این باشیم که تمام لحظه‌های روزمان را کنترل کنیم یا جلوی اتفاقات تازه را بگیریم، اندکی به کسب تجربه‌های تازه و قدم‌گذاشتن در مسیری نو بیندیشیم؟

حقیقت این است که ما نیاز داریم گاهی در برنامه‌هایمان انعطاف‌پذیر باشیم و اجازه دهیم تا ما را غافلگیر سازد!

حتی در نوشتن هم گاه دچار یکنواختی و تکرار می‌شویم. نوشتن از یک موضوع جدید که هیچ زمینه قبلی از آن نداشته‌ایم ما را به تحرک وامی‌دارد و فضایی نو ایجاد می‌کند تا بهتر فکر کنیم. فلذا احساس زنده‌بودن به ما دست خواهد داد چون یک موضوع تازه را انتخاب کرده‌ایم.

حتی یک مدل  جدید از مطالعه و ترکیب آن با نوشتن تجربه‌ای نو را دربرخواهد داشت.

زمانی که برای مدتی از برنامه‌های خودمان اندکی دور می‌شویم اگر نگاه تازه‌ای به این جریان داشته باشیم به جای خودسرزنشی بابت لحظه‌هایی که به نظر می‌رسد؛ دارد به بطالت می‌گذرد، می‌توانیم از درون آن ایده‌ یا تفکری جدید بیرون بکشیم.

مثلا: آمدن یک میهمان که روال عادی زندگی را بهم می‌ریزد و یا یک بیماری که تعادل زندگی را برهم می‌زند، اما با یک دید خلاقانه می‌توان از آن چیزی که ظاهری منفی دارد، یک دستاورد جدید خلق کنیم.

هر چیز تازه‌ای که می‌تواند محرکی باشد برای نویسنده، روش جدیدی را ابداع کند و یا رابطه‌ای هدفمند را برقرار کند. به شرط آنکه فرد از این نوع نگرش برخوردار باشد.

شاید عجیب باشد که بگوییم:گاهی حتی در روزهای شلوغ کاری بهره‌وری نیز بالاتر است، چون به گونه‌ای خلاقانه وقت را تنظیم می‌کنیم که نهایت استفاده را از زمان ببریم(تغییر نگاه).

ازین حیث معرفی یک نمونه کتاب عملگرایی توسط استاد که شامل ۳۰ ایده برای نوشتن است، می‌تواند کمک‌کننده باشد چراکه به نوشتن و فکرکردن قالب می‌دهد و در مرحله بعد  نویسنده به این می‌اندیشد که چطور می‌تواند آن ایده‌ها را به عمل تبدیل کند. و از دل نوشتن یک موضوع، چگونه آزادنویسی‌هایش را جهت ببخشد؟

و درنهایت وقتی ایده‌های ارزشمند را ثبت می‌کنیم درواقع به سمت عملی‌کردن آموخته‌ها پیش می‌رویم و می‌توانیم آن را با دیگران هم به اشتراک بگذاریم. مثلا انتشار محتواها در سایت شخصی .

تولیدمحتوا و اشتراک‌گذاری آن موجب می‌شود که پا را از مرحله بازاریابی فراتر نهیم و به ابزار رشد شخصی خودمان تبدیل شویم.

تک تک حرفها و نکات بیان‌شده توسط  استاد در  آن روز همچون پاسخی شگرف بود که از سوی کائنات بر روحم الهام می‌شد و جلسه به اتمام نرسیده انتخابم را برای یکی دیگر از تصمیمات جدی و مهم زندگیم گرفته بودم. لذا بعد از کلاس پاسخ مثبتم را برای شروع همکاری در تالیف کتاب اعلام کردم.