از لابه لای کتابهای خوش نشسته در کتابخانه کوچکم، کتاب کمحجم و لاغراندامی از پرویز دوائی با عنوان «از وقتی تو رفتی» را بیرون میکشم. این کتاب مجموعه کوچکی است که از تعدادی جستارهای ادبی گردآوری شده.
قبلا هم یکبار دو جستار اول کتاب را خوانده بودم اما زیبائی نثرش مرا برآن داشت تا باری دیگر بازخوانیاش کنم.
جستارهای کتاب از متنی روان، صمیمانه و در عین حال خلاقانه با چاشنی ظریفی از طنز کوتاه در میانههای متن برخوردار است.
از جستار اول که بیشباهت به روایتی از دوران کودکی نویسنده نیست و در قالبی جذاب و گیرا نقل شده بگذریم، جستارهای بعدی ابتدا برایم تا حدی مبهم و درک برخی از مضامین به رغم سادگیاش چندان آسان نبود اما هر بار در زمان خواندن کتابی دچار چنین اشکالی میشوم به یاد این جمله شاهین کلانتری میافتم که:
درک مفاهیم یک کتاب به اندازه زحمتی که نویسنده برای انتقال آن به مخاطب کشیده، انرژی میبرد.
(نقل به مضمون)
و همین است که بر جذابیت برخی از کتابها میافزاید که به رغم مرور چندباره آن هربار با نکتهای تازه مواجه میشوی و به درک متفاوتی از دیدگاه نویسنده میرسی.
برش منتخبی از کتاب از وقتی که تو رفتی…
... این ها، رفیق عزیز، ابزار یا بهانۀ تداوم بقای امثال این بنده است… و ضرورتش هم برای بندۀ پرت و رویازده و رویاگیر، الزامم به ادامۀ زنده بودن است که نمی دانم تا چه مدت دیگری به طول خواهد کشید… و اگر خدا خواست و صدای ناچیز ما (زیر غرّش انفجارها) به گوش دو سه پنج هفت نفری رسید (از هفت تا بالاتر نمی روم)، دلم می خواهد این سوغاتی را که در این مرحله از زندگی در ته ته ته عمر حفظ کرده ام، با دیگران در میان بگذارم، مثل این رفیق عزیز ما که اواخر به این جا آمد و گز آورد و سوهان آورد و (به به به!) توت خشکه آورد و لبخند و مهربانی آورد و یادهای خوش آورد و ما را شاد و زنده دل ساخت، زنده باشد…
امروز تنها چند جستاری که به تصادف از لابهلای فهرست کتاب انتخاب کرده بودم را مطالعه کردم، اما حداقل حسنی که برایم داشت این بود که با مطالعه این جلد با معنای جستار بیشتر از قبل آشنا شدم. چراکه اغلب برایم جای سوال داشت و هنگام مقایسهنمودن آن با نوشتارهایی از قبیل: مقاله، یادداشت، زندگینوشت و … که ویژگیهای مشابه و مشترکی با این نوع از نگارش دارند، علامت سوالهایی را در مغزم پدید آورده بود که تنها خوانش و رونویسی از آن میتوانست گشایشگر این معما یا چالش ذهنی باشد.
آنچه در حین مطالعه بخشهایی از این کتاب و دانستههای پبشین درخصوص جستار دریافتم را به شرح ذیل میتوان فهرست کرد:
- جستار نوعی از نوشته غیرداستانی است که قالب ادبی و هنری وارد آن شده و جنبه هنریاش بیشتر است.
- جستار نیز مانند مقاله یک موضوع دارد که راهنمای نویسنده است اما مضمون در اولویت قرار دارد و روایت در خدمت حرفی است که جستارنویس میخواهد بنویسد.
- جستار حداقل باید ۱۰۰۰کلمه باشد و موضوع را به طور عمقی بشکافد.
- اما جستار همانند مقاله آکادمیک رسمی و خشک نیست و نیاز به ارجاعات متعدد ندارد و به عبارت بهتر از ساختار آکادمیک برخوردار نیست.
- جستار روایی نوعی از جستارنویسی است که در آن روایت فرم داستانگویی دارد اما موضوع جستار از نوع خیالی نیست و واقعیت دارد.
- از جمله تفاوتهای داستان و جستار میتوان به این نکته اشاره نمود که: بیان کردن عقاید و درونیات شخص جایی در داستان ندارد درحالیکه در جستار دست نویسنده ازین لحاظ کاملا باز است، تا جایی که میتواند صحنههای داستان را با جزئیات روایتگری کند.
- تصویرسازی و توصیف میتواند بخشی از چارچوب اصلی جستار باشد و به جذابیت آن کمک موثر و شایانی نماید.
- در جستار؛ نویسنده یک موضوع اصلی را از ابتدا دنبال میکند و در ادامه از رابطهاش با آن و گاهاً تردیدهای درونیاش میگوید و خودش را در انتها ثابت میکند.
- در جستارهای روایی -از جمله: همین کتاب دوائی- نویسنده سعی میکند متنی بسیار ملموس و جذاب را اضافه کند و حتی در جاهایی از متن از طنزی ظریف و خلاقانه بهره ببرد.
نقل قولی از شاهین کلانتری درباره جستار:
ویژگی بارز جستار نمود فردیت و جهان شخصی نویسنده است. جستارنویس آزادانه از دیدگاهها و علایق شخصی خودش میگوید؛ آزادی بیحدوحصری دارد و میتواند تقریباً دربارۀ هر چیزی بنویسد.
معرفی تعدادی از کتابهای جستارنویسی از نویسندگان ایرانی:
مجموعه جستارهای شاهرخ مسکوب
دفترچه خاطرات و فراموشی – محمد قائد
از وقتی تو رفتی – پرویز دوائی
پیرمرد چشم ما بود – جلال آل احمد
نثرهای یومیه – احمدرضا احمدی
معرفی جستارنویس غیرایرانی:
ماریو بارگاس یوسا، رماننویس نوبلیست و مشهور آمریکایی
۱۴۰۰/۱/۳۱
جهت آشنایی بیشتر با جستار میتوانید به این مطلب مراجعه کنید: جستار چیست؟ جستارنویسی یعنی چه؟




6 پاسخ
ممنون از مطلب مفیدتون
ممنون از شما فریباجان که وقت گذاشتین. توجهتون برام ارزشمنده
سلام خانم سورگی عزیز. خدا قوت
من که عاشق این کتاب و قلم آقای دوائی شدم. هر چند به قول شما یکبار کفایت نمیکند و باز هم باید آن را تورق کنم.
موفق باشید.
زنده باشین خانم پارسایی عزیز. باهاتون موافقم. و سپاسگزارم از وقتی که برای خوندن این پست گذاشتین
مطلب جالب و خوبی بود . از مطالعه اش لذت بردم. خوش خوان و روان بود و اطلاعات خوبی به من داد . ممنونم
درود دوست عزیز. بسیار خوشحالم که این محتوا براتون مفید بوده. سپاس از توجهتون