روزها و یا هفته‌های مدیدی است که با شائبه قیاس‌نمودن عملکرد خودم و دوستان محتواگر سردرگمم و چیزی نمانده بود  به قعر نومیدی از خود و دورشدن از اهدافم و مسیری که برای گام‌نهادن در آن روزهای پر از شور و هیحانی را تجربه کرده بودم، پرتاب شوم.

اما یک جرقه امید، یک پیشنهاد عالی از سوی کسی که با کلامش به راستی جادوگر عرصه نوشتن این روزهاست مرا دوباره به مسیر برگرداند. و جادوی او بدان معناست که هر روز ایده‌ای تازه و پیشنهادی خلاقانه در آستین دارد و هر بار با نطقی صریح و گویا روشنگری می‌کند پویندگان این راه پرپیچ و خم نویسندگی را.

حدودا دو هفته قبل چالشی میان نویسندگان جوان و نوپای مدرسه نویسندگی به راه افتاد که بازهم ایده‌اش از سوی شاهین کلانتری رقم خورده بود. چالشی که باید ۵ روز متوالی و در هر روز به طور منظم ۵ بار و حداقل ۵ دقیقه بنویسیم. موضوع نوشتن هم آزاد بود. چندباری با دیدن استوری‌های دوستان که تصویر خانه‌های ضربدر خورده جدول‌هاشان را به نمایش می‌گذاشتند و از اشتیاق‌شان برای شرکت در این چالش با هیجان نوشته بودند، چیزی ذهنم را قلقلک می‌داد تا منم به این چالش بپیوندم اما باز نیرویی مرا از ملحق شدن به آن جمع بازمی‌داشت چون نفس اهمالگر و راحت‌طلبم ترجیح می‌داد روزهایش را به لمیدن در گوشه‌اش دنج و امن حاشیه‌نشینی و پرسه زدن در میان آفرینش‌های رنگارنگ دنیای محتواگران ادامه دهد و تنها به غبطه‌خوردن و گاهی هم ملامتگری بیهوده‌اش اکتفا کند چرا که پیوستن به این چالش پایداری می‌طلبید و انضباطی که نتوان به راحتی از آن چشم پوشید.

و این کشمکش درونی میان دل که خواهان لذت بردن از نوشتن است و نفسی که گریزان از هر پویش و تکاپویی است  به طول انجامید و سرانجام «دل» بود که باز هم بیرق پیروزی‌اش را به اهتزار درآورد و از روز یکشنبه من نیز وارد این گود شدم تا خودم را باری دگر محک بزنم. در واقع اراده‌ام را…

و این شد که امروز با سربلندی و روسفید از پایان رساندن چالش ۵ روزه گزارش موفقیتم را در صفحه اینستاگرامم منتشر کردم.

و خوشبختانه من که مدتها بود از انجام پروژه فروردین ماه -نوشتن داستان بلند-م طفره می‌رفتم با نوشتن طرح داستان و نوشتن صفحاتی چند از صحنه‌های داستان بالاخره طلسم این دور باطل را شکستم و یک بار دیگر خودم را باور نمودم.

باور کردم که من هم می‌توانم قطره‌ای از این موج خروشان باشم اگر خودم را دست کم نگیرم و برای ارتقای بهره‌وری‌ام به نظم شخصی و تداوم در نوشتن و خواندن اهمیت بدهم و «نظم»، «پشتکار/ممارست» و «تداوم/پیوستگی» حلقه‌های بهم پیوسته‌ی زنجیره موفقیت‌اند که گم‌شدن هریک، ما را از دستیابی نهایی به آن زنجیره کامل بازمی‌دارد.

جمله‌ای از شاهین کلانتری:

توی مسیر نوشتن و یادگیری می‌توانیم غول‌های خودمان را کشف کنیم.